کدخبر:
52926
تاریخ انتشار:
۱۲ بهمن ۹۷
چاپ
چاپ
|
1 نظر
چاپ
نام نویسنده
:

سکانس آخر از رویای جزیره؛چه کسی جزیره را پس گرفت؟؟

 یکبار دیگر انتخابات شورای شهر برگزار شد و باز در بولتن های تبلیغاتی نامش همچون ستاره می درخشید. انتخابات تمام می شود اعضای جدید پارلمان شهری دست به انتخاب شهردار جدیدی میزنند که سوابق مطلوبی در گذشته دارد و تقریبا اکثریت و حتی مخالفان نیز توانایی های او را انکار نمی کنند . مسعود کاظمی از سبد رای اعضای شورا بیرون می آید و با وعده های جذابی شهردار این شهر باستانی و تاریخی می شود. در ابتدای راه فارق از تمام وعده ها شهردار قصه ی ما به مردم قولی میدهد و با قدرت اعلام می کند “جزیره را پس خواهم گرفت و به آغوش مردم باز خواهم گرداند”.

سکانس اول : جزیره در تاریخ

روزی روزگاری در قلب شهر افسانه ای لاهیجان، دریاچه ای طبیعی وجود داشت که بعدها آن را به طور مصنوعی ساخته و به یک منطقه گردشگری تبدیل کردند. بدین گونه بخش مهمی از پروژه توریستی آبشار ، شیطان کوه و دریاچه بزرگ شهر لاهیجان شکل گرفت. قدیمی ها خاطرات خوبی از فضای روح انگیز آن در کنار سلسله کوههای البرز داشتند که در دل این شهر قرار داشت. زمان با تمام خاطرات آن گذشت و هنگامی که این استخر بزرگ در حال آماده سازی برای یک فرصت مناسب گردشگری بود جزیره ای در آن ساخته شد که از بقایای تاریخی همان آب بندان قدیمی شهر بود و بعدها به اختصار در فرهنگ مردم “جزیره لاهیجان” خوانده شد. مردم شمال که از نعمت دریای کاسپین برخوردار بودند هیچگاه خاطراتی از یک جزیره در پهناورترین دریاچه جهان نداشتند و بدین ترتیب اسم جزیره  در این سرزمین پررمز و راز جاودانه شد .

سکانس دوم: غل و زنجیر جزیره

بیست و دو سال پیش نگین انگشتری شهر معروف ابریشم که با هزار امید و آرزو قرار بود به یک مرکز مهم و استراتژیک توریستی تبدیل شود به یکباره با جادوی سهمناکی مواجه شد و شخصیت هایی که قرار بود حافظ منافع این شهر و مردمانش باشند، دست به اقدامی خطرناک زدند و با قراردادی اشکبار اندوهی بزرگ در دل مردم این شهر کاشتند. مردمانی که از سده های گذشته و طی یک تاریخ هزار ساله دارای دولتی مستقل پس از حکومت عباسیان و پیشروی تا فلات مرکز ایران و از سویی تا بغداد بودند و بعدها مرکز خلافت بیه پیش و اقتداری چند صد ساله داشتند ولی به مرور عادت کردند شهر به شهر ، بخش به بخش، روستا به روستا را از آن جدا کنند و جز سکوتی تاریخی هیچ نگویند و دست از مبارزه برای پاره پاره شدن سرزمین مادری شان بکشند.

جزیره ی لاهیجان در سال های اول اسارت، به کافه تریا و تالار عروسی بدل شد و سالها بعد، با غل و زنجیر سردروازه های آن را بستند و اجازه‌ی ورود به هیچ احدی را ندادند.

سکانس سوم: شعارهای انتخاباتی

این شهر باستانی یکبار دیگر با عهدنامه ای سخت جان، عنصری جدا نشدنی از خود را دست نیافتنی میدید . در انتخابات های مختلف شوراهای شهر به یک شعار انتخاباتی مرسوم تبدیل شد ( جزیره را پس میگیرم- جزیره آزاد باید گردد- عکس های جزیره در پشت میله های بن بست) و کاندیداهایی که راه پیروزی و رای گرفتن از مردم را در این اقدامِ تبلیغاتی می دیدند و چه بسا نفراتی هم با این شعار توانستند رای اعتماد بگیرند. با فراگیری رسانه های محلی اعم از روزنامه ، هفته نامه و وبلاگ و این اواخر سایت ها و فضای مجازی، بازار اعتراض و افشاگری علیه بانیان به زنجیر کشیدن جزیره داغ شد. سال و ماه و هفته ای نبود که آزاد سازی جزیره به یک مطالبه ی عمومی تبدیل نشود و حتی کار به جایی رسید که یکی از ملاک های انتخاب شهردار براساس توانایی بازپس گیری جزیره نام گرفت. در چند دوره اقداماتی ارزشمند از سوی شورای شهر و سازمان های مختلف صورت گرفت که زمان مهلت نداد و یا آن طور که باید و شاید تلاش نشد تا این رویا محقق شود و جزیره یکبار دیگر به آغوش این دیار باز گردد.

سکانس آخر: آن مرد آمد

 یکبار دیگر انتخابات شورای شهر برگزار شد و باز در بولتن های تبلیغاتی نامش همچون ستاره می درخشید. انتخابات تمام می شود اعضای جدید پارلمان شهری دست به انتخاب شهردار جدیدی میزنند که سوابق مطلوبی در گذشته دارد و تقریبا اکثریت و حتی مخالفان نیز توانایی های او را انکار نمی کنند . مسعود کاظمی از سبد رای اعضای شورا بیرون می آید و با وعده های جذابی شهردار این شهر باستانی و تاریخی می شود. در ابتدای راه فارق از تمام وعده ها شهردار قصه ی ما به مردم قولی میدهد و با قدرت اعلام می کند “جزیره را پس خواهم گرفت و به آغوش مردم باز خواهم گرداند”.

مردمانی که تا دیروز عادت کرده بودند خاک و سرزمین خود را وجب به وجب از دست بدهند؛ بارقه ی امیدی در دلشان جان گرفت که این بار قرار نیس چیزی را از دست بدهند و پس از سده ها قرار است از دست رفته ای ارزشمند را در آغوش بکشند. تلاش های حقوقی و رایزنی های گسترده با نیرویی تازه آغاز شد. اعضای شورا  در کنار شهردار و دیگر مسئولین هم قسم شدند تا اتفاقی را رقم بزنند که تاریخ تاسف بار آن از جلوی چشمان اشکبارمان رژه می رود . هرچه به پایان یک آغاز نزدیک تر می شدیم مخالفانی همیشه معترض سعی می کردند بازپس گیری جزیره را به سخره بگیرند و آن را “ناشدنی” بنامند. تاریخ در حال رقم خوردن بود و نفس ها در سینه حبس. در عبور از گردش ایام، مردانی نامشان جاودانه می ماند که از نقدها و شکایت ها نهراسند و با ایمان به وعده های خود جامه عمل بپوشانند.

 سرانجام روز موعود فرا رسید و غل و زنجیر از جزیره باز شد. زمان به احترام این اقدام تاریخی خبردار می ایستد و نام مسعود کاظمی در آینده‌ی این سرزمین با نام جزیره پیوند خواهد خورد، شهرداری که به دور از هیاهو و جنجال هیچگاه از سختی ها ناامید نشد و در اندک زمانی که مدیریت شهری لاهیجان را بر عهده گرفت کمتر مصاحبه کرد و بیشتر به پیگیری عملیاتی پروژه های وعده داده شده پرداخت. بدون شک مردم با فرهنگ لاهیجان به احترام این اقدام ارزشمند به او لقب “آقای شهردار “ خواهند داد.




سکانس آخر از رویای جزیره؛چه کسی جزیره را پس گرفت؟؟
#سکانس آخر از رویای جزیره چه کسی جزیره را پس گرفت؟؟ #تدبیرشرق


مطالب مرتبط

پاسخ دهید
نشانی پست الکترونیک شما محفوظ خواهد ماند - وارد کردن نام، پست الکترونیک و وبلاگ اختیاری است

 
نام
پست الکترونیک
وبلاگ
نظرات خوانندگان
بی نام
خزر آنلاین باز زیرکی کردی وبا احساسات مردم بازی کردی به نظرت این حرفه خبرنگاری است .
شنبه، 4 اسفند 139714:39:36
مخالفمموافقم
پاسخ به اين اظهار نظر
پاسخ دهید
نشانی پست الکترونیک شما محفوظ خواهد ماند
نام*
پست الکترونیک
وبلاگ

پربیینده ترین عناوین
پربحث ترین عناوین
آخرین خبرها
پربازدیدترین خبرها
تازه ترین خبرها
پربحث ترین ها

کليه حقوق اين سايت متعلق به وبسايت خبري-تحليلي خزرآنلاین مي باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.
52926 2