کدخبر:
53180
تاریخ انتشار:
۲۷ بهمن ۹۸
چاپ
چاپ
|
0 نظر
چاپ
نام نویسنده
:

مدافعان اصول از دست رفته

محرم سال ۹۳ بود که دکتر صالح‌ را در یک محفل خودمانی در آستانه اشرفیه برای اولین‌بار دیدم ،آنچه که از ایشان در خاطر دارم شخصیت متین و موقری اوست. و البته دیگر خبری از ایشان نداشتم تا همین چندهفته قبل که شنیدم برای انتخابات پیش روی مجلس رد صلاحیت شده است که البته موجب تاسف و تاثر من شد چون ایشان را چهره ای استانی وملی می دانم. در آن محفل میان بحث های مختلفی که شد آقای صالح انتقادی داشت از اصلاح طلبان استان.

ایشان عنوان کرد که چرا علی رغم اینکه آقای کیهان هاشمی نیا گزینه مناسبی برای ادامه کار در استانداری بوده و با شرایط اصلاح طلبان هم کنار آمده و قبول کرده با دولت تازه بنیاد حسن روحانی هم کار کند با او همکاری نکرده و ترجیح داده اند سراغ مهندس نجفی بروند.( جالب آنکه محمدعلی نجفی همشهری صالح هم بود ) و بنوعی به باند بازی و جناحی کار کردن اصلاح طلبان انتقاد داشتند.خب ! من از آنجایی که بومی استان نبودم آشنایی با آقای مهندس هاشم نیا نداشته و ایشان را هرگز ندیده بودم تا اینکه ۴ سال بعد و در محفل دوستانه افطاری با میزبانی جبهه پیروان خط امام و رهبری و دفتر جامعه اسلامی مهندسین شرکت کردم و البته ایشان و بعضی از موثران اصولگرایی استان مانند حسن کربلائی را ملاقات کردم.بهر ترتیب عمر استانداری هاشم نیا حتی کمتر از مهدی سعادتی که غیربومی هم بود شد ، و نجفی هم بلافاصله پس از رسیدن به استانداری خواهر زاده اش ( رضامسرور ) را به سمت مدیرعاملی منطقه آزاد انزلی می گمارد تا مسرور هم خواهر زاده پر از حاشیه نوبخت یعنی ابراهیم سقایی را به معاونت خود برگزیند.

این مقدمه نسبتا طولانی را گفتم تا مشخصا بگویم چیزی به اسم اصولگرایی اصیل وجود ندارد، همانطور که اصلاح طلبی هم بنیانی ندارد و مناسبات و منافع جناحی و فردی است که حدود وقصور تصمیمات و مواضع آقایان را مشخص می کند.

از پل ریکور ادیب و فیلسوف برجسته فرانسوی پرسیده شد حد گفتگو‌چیست ؟ وقتی کسی نمی تواند صحبت کند بجای او حرف بزنی و البته بجای او پاسخ هم بدهی.و من می خواهم جریان اصولگرایی را چنین‌نقد کنم وقتی خود این جریان هیچ پاسخ شفافی درمورد مطالبات جامعه ندارد. اصولگرایی در کشور ما همانطور که محبیان( تنها نظریه پرداز این جریان ) بارها گفته نه تنها جهت تئوریک بلکه از نظر تشکیلاتی هم وجود خارجی ندارد.یعنی اگر قبلا می گفتند که این جریان از نظر تشکیلاتی حضور دارد ولی مشکل فکری و گفتمانی دارد حالا باید گفت از این جهت هم وجود ندارد.

جریان اصولگرایی کشور خود را حافظ گفتمان انقلاب اسلامی و ارزش های آن می داند ، این را ولی اله عظمتی در رشت می گوید ،پهمانطور که قالیباف در طهران‌ولی آنچه که آنها و اصولگرایان دیگر بدان دقت نمی کنند این است که آنچه که‌ آنها بعنوان ارزش های انقلاب اسلامی بیان می کنند تنها چند شعار است که هرگز غالب یک گفتمان فراگیر را پیدا نکرده است.نه آنکه بقول هاشم نیا" گفتمان ارزشی وجود دارد ولی بدان‌توجه نمی شود.و اصولگرایان باید بنشینند و‌این را بررسی کنند." همانطور که مارکس می گفت هر آنچه سفت و سخت است روزی از هم خواهد پاشید و این سرنوشت تمام نظام های هژمونیک و ایدئولوژیک است.و یکی از دلایل اصلی فروپاشی جریان اصولگرایی در ایران مقاومت آنان در برابر هر گونه تغییر بوده است.

فهم‌ آنان از ارزش های انقلابی بر بقای خود ( مناسبات قدرت) استوار بوده است.‌همانطور که ولی اله عظمتی اخیرا گفته بود :" نان این ولایت را خورده ام و در هر شرایطی از عظمت انقلاب دفاع کرده ام و خواهم کرد." یعنی این آقایان نه فهمی از وکالت دارند که خود " ولی " مردم می دانند ونه " ولایت " که آنرا نان آور خود می دانند .برای همین است که وظیفه خود را دفاع از عظمت انقلاب می دانند و نه وکالت ملت.از همین روست که هر دوره ای و در هر انتخاباتی بر سر یک لیست واحد هرگز به توافق نمی رسند.‌

اصولگرایان یا راست سنتی یا جریان محافظه کار و هر چیزی که بشود آنها را نامید را باید مدافعان وضعیت موجود و حفظ نظام جمهوری اسلامی نامید.از نظر من ترمینولوژی رایج ایدئولوژی های سیاسی در جهان برای ایران نمی تواند مصداق باشد.زیرا برخلاف آنچه که شمس الواعظین ابداع کرد ما در ایران نه چپ واقعی داریم و نه راست درست ودرمان.آنچه که هست منتقدان نظام سیاسی موجود و محافظان آن هستند.از همین روست که می بینیم بسیاری از محافظه کاران به شکل تناقض آمیزی از مدافعان اقتصاد دولتی و دخالت های دستوری نظام سیاسی در اقتصاد هستند در حالیکه باید و‌علی القاعده طرفدار بازار آزاد و عدم دخالت دولت در اقتصاد باشند.اصولگرایان محافظه کار ایرانی بجای آنکه مدافع جامعه مدنی و ساز و کارهای آن باشند عملا و‌بواسطه پیوندهایی غیرسیاسی که پیدا نموده اند" جامعه زدنی" را تقویت و"جامعه مدنی" را تضعیف نموده اند.

" استقلال " ، " آزادی " و " جمهوری اسلامی " هر سه از ارزش های اصلی انقلاب اسلامی و شعارهای آن بوده اند ولی راست رادیکال( گروه هایی که عملا قیومیت و رهبری مصباح یزدی را پذیرفته اند ) و‌به تبع جریان اصولگرایی عملا گزینه اول را پذیرفته و جمهوریت نظام و آزادی های مصرح در قانون اساسی را وقعی ننهاده اند.و این تهدیدی برای جامعه و آینده سیاسی ایران است که راست رادیکالی که از پس دو خرداد ۱۳۹۲ و ۱۳۹۶ از میدان رقابت سیاسی بدر شده بود دوباره جان بگیرد.

همانطور که در یادداشت پیشین خود در ۱۳ خرداد ماه سال ۹۷ ( با عنوان مدافعان سنت از دست رفته) گفته ام مشکل اینجاست که دولت روحانی توده گرایی و بنیاد گرایی را بار دیگر به هم خواهد رساند.واز این‌جهت در ضعف و‌ به حاشیه رفتن راست مدرن و نواصولگرایی( که علی لاریجانی نماد آن بود و انتخابات دو سال قبل هیات رئیسه مجلس نشان داد که گزینه اصلی اصولگرایان برای انتخابات آینده ریاست جمهوری نیز نخواهد بود )نقش اساسی خواهد داشت.

مسلم است که راست رادیکال که میلیتاریزه هم شده سلسله جنبان حوادث آینده سیاسی خواهد بود.پیوندی که اصلاح طلبان محافظه کار نیز چندان از آن ناخشنود نیستند.ضعف مفرط گفتمانی در بین محافظه کاران راست یا همان اصولگرایان آنها را به دامن راست رادیکال انداخته و اگر امیدی برای برخواستن اصولگرایی باشد باید در همان توجه آنان به همه ارزش های انقلاب اسلامی مانند عدالت ، آزادی و جمهوریت باشد.هر چند انتخابات مصطفی پورمحمدی بعنوان دبیرکل جامعه روحانیت مبارز و فرو افتادن محمد علی موحد کرمانی خود تغییرات آینده را در ساختار راست محافظه کار نوید می دهد ولی این تغییرات باید شتاب بیشتری بگیرد.

موتلفه اسلامی نشان‌داده نمی تواند نقش راهبردی برای بازسازی و اعتلای جریان اصولگرایی را داشته باشد و همواره بسوی راست رادیکال تمایل بیشتری پیدا می کند ، هر چند که در عضویت ها و کار تشکیلاتی هم بسیار ضعیف بوده و علی رغم تمام سانسورهایی که در قبال ساختار حزبی خود می کنند مشخص است که دارای پایگاه مردمی نمی باشند.من به این نتیجه رسیده ام که ساختار فکری این گروه حداقل در گیلان بشدت جناحی و غیردموکراتیک است.تا جایی که آنها حاضر هستند بهر قیمتی شده جناح رقیب یعنی اصلاح طلبان در ارکان قدرت نفوذ پیدا نکنند.حتی اگر این قیمت پیوند مجدد باتوده گرایی احمدی نژادی باشد.آنها همیشه و همه جا احمدی نژاد تحت جادوی مشایی را به حسن روحانی و حامیان اصلاح طلبش ترجیح داده و می دهند.و عملا هم ساختار جمنا در انتخابات سال ۹۶ طرفدار کسی بود که همان توده گرایی احمدی نژاد را بازسازی نموده بود.

در یک پارگراف باید گفت مشکل جریان اصولگرایی نه تعدد کاندیدا و کثرت لیست ها ،بلکه قدرت طلبی و تمامیت خواهی و طمع کاری آن است.جای تاسف است که در انتخاباتی بودن رقابت ،اصولگرایان صاحب نام و ادعا حتی یکدیگر را نیز تحمل نمی کنند و طرفداران یک کاندیدا به ستاد کاندیدای رقیب ( اما هم‌جناح خود) هجوم می آورند.این هجم از منفعت طلبی و تمامیت خواهی البته موجب ریزش بیشتر آرای اصولگرایی خواهد شد. همان مقدار اندک طرفداران ایدئولوژیکی که حالا و بخصوص پس از وقایع تاسف انگیز آبان و دی با نگرانی های عمده ای دست به گریبان هستند و این قدرت طلبی ها آنها را نیز دچار تردید خواهد کرد.




مدافعان اصول از دست رفته
#مدافعان #اصول از دست رفته


مطالب مرتبط

پاسخ دهید
نشانی پست الکترونیک شما محفوظ خواهد ماند - وارد کردن نام، پست الکترونیک و وبلاگ اختیاری است

 
نام
پست الکترونیک
وبلاگ
پربیینده ترین عناوین
پربحث ترین عناوین
آخرین خبرها
پربازدیدترین خبرها
تازه ترین خبرها
پربحث ترین ها

کليه حقوق اين سايت متعلق به وبسايت خبري-تحليلي خزرآنلاین مي باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.
53180 2