کدخبر:
53186
تاریخ انتشار:
۸ اسفند ۹۸
چاپ
چاپ
|
0 نظر
چاپ
نام نویسنده
:

کرونا و پایان رنج خوش بینی فلسفی ما

واقعیت آنست که اپیدمی کرونا در ایران درست مانند اپیدمی طاعون در قرون وسطی و یا زلزله لیسبون تکلیف مسایلی را مشخص می کند.شیوع طاعون سیاه و یا مرگ سیاه بین سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۰در اروپا که به تلف شدن بیش از یک چهارم جمعیت اروپا انجامید پیامدهای سیاسی ،اقتصادی و مذهبی مهمی را در برداشت. این فقط پزشکان قرن چهاردهم نبودند که از کنترل این بیماری( و عامل آن باکتری یرسینیا پستیس) عاجز ماندند بلکه کلیسا نیز بطور کلی در توجیه این حجم از تلفات ( حدود ۲۵ هزار نفر از مردم ) اروپای مسیحی درمانده بود. مردم سوال می کردند که چرا ایمان آنها به کلیسا موجب نجاتشان نمی شود و پاپ کلمنت ششم فرافکنانه یهودیان ، کولی ها،بیگانگان و جادوگرها را عامل این بدبختی می دانست و کشتار یهودیان و کولی ها بنابر بر فتوای کلیسا، خود یکی از عوامل تلفات انسانی گسترده در کنار مورتالیته( مرگ و میر) طاعون بود.‌

چنین وضعیتی در فاجعه زلزله لیسبون در پرتغال نیز پیش آمد. در اول نوامبر ۱۷۵۵ میلادی ( ۲۶۴ سال و ۳ ماه و ۲۴ر روز پیش) زلزله ای شهر لیسبون مرفه ترین پایتخت سیاسی اروپا را با خاک یکسان کرد. آمار تلفات بین ۶۰ تا ۱۰۰هزار نفر تخمین زده می شوند.مردم اروپا و پرتغال این پرسش اساسی را مطرح می کردند که خدا چرا به کشتار زنان و کودکان بیگناه رضایت داده است ؟ زیرا در اروپای مسیحی گناهان را دلیل بلایای اولیه می دانستند .این سوال مهم البته در کشتار یهودیان در آشویتس هم از سوی جامعه یهودی پیش کشیده شد که خدا چرا به کشتار قوم برگزیده خود رضایت داده و اصلا خدا وقتی یهودیان توسط نازی ها دسته دسته به کوره های آدم سوزی سپرده می شدند کجا بوده ؟!!!!

پاسخ پرسش های اینچنینی را ولتر در کتاب معروف " کاندید" ( بمعنای خوشبینی یا حماقت) داده است.این کتاب ۴ سال پس از زلزله لیسبون نگاشته شده و در طول حیات این فیلسوف بزرگ فرانسوی بیست بار تجدید چاپ شده است.ولتر معتقد است که هیچ کس از اسرار پرودگار سر درنمی آورد و به ما یادآوری می کند که جهان آمیزه ای است از خیر و شر‌. ما با سه شر بزرگ روبه روییم: ملال ، فرومایگی و نیازمندی. راه حل آن ها این است که " باغچه هایمان را بکاریم" !زیرا با کار کردن است که آن سه شر را از خود دور می کنیم.آخرین پند ولتر بازتابی از نفوذ تجربه گرایی انگلیسی در اوست:" باید بدون نظریه پردازی کار کنیم، این‌تنها راه تحمل زندگی است." در حقیقت ولتر می گوید ما آسمان را نمی فهمیم‌پس بجای آن به زمین نگاه می کنیم و خودمان آبادش می کنیم!

کاندید داستان حماقت فکری و فلسفی همه ماست. جوانی باوقار و ساده ای که در قلعه خانی آلمانی زندگی می کند و این خان برایش معلم فلسفه ای بنام پانگلوس را گمارده تا او را آموزش دهد.کاندید ولی به جرم علاقه ای که به دختر خان ( کانگاند) پیدا کرده از قلعه اخراج می شود و داستان کتاب از همینجا شروع می شود.پانگلوس به او آموخته بود زندگی سرتاسر خیر و خوشبختی است و شرور عالم هم بر نظم و هدفی استوار هستند.( مثل همین آموزش های انرژی مثبتی که با مدرن ها می دهند ) ولی کاندید با انواع بدبختی ها مثل حقارت، فقر، درماندگی، تبعید و جنگ مواجه شده است.او اتفاقا در بین‌این‌مصیبت ها دوباره استاد خود پانگلوس را ملاقات می کند در حالیکه بیمار شده و مشغول گدایی است.باز هم با کمال سادگی از او نظرش را درباره همه این بدبختی ها می پرسد و پانگلوس بر همان موضع قبلی خود پای می فشارد که امور جهان در بهترین شکل خود قرار دارند و حتی رنج ها هم دقیقا به همان شکلی که باید باشند هستند. کاندید البته با قلعه ویران ارباب خود مواجه می شود. پدر و برادر عشق او کشته شده و کانگاند ( معشوقه اش) و مادرش نیز توسط مغولان مورد تجاوز قرار گرفته اند.

کاندید با استاد خود به شهر دیگری سفر می کند و در آنجا زلزله ای مهیب روی می دهد. آنها بین اجساد و آوارها راه می روند و با یکدیگر بحث فلسفی می کنند‌.‌ ولی پانگلوس توسط کشیش ها دستگیر و محکوم به اعدام می شود و جرمش دو کلمه است :" حرف زدن"! و کاندید به صد ضربه شلاق محکوم می شود به دلیل :" گوش دادن "! این داستان خفقان و بدبختی را توامان به تصویر می کشد.کاندید و دوستانش پس از تحمل همه این رنج ها به نتیجه ای بزرگ می رسند .پیرمردی به آنها " شرط زنده ماندن " را چنین بیان می کند:" نمی دانم ،وهرگز نام هیچ مفتی و هیچ وزیری را ندانسته ام‌‌‌...من هرگز توجهی به اینکه در اسلامبول چه می گذرد ندارم وفقط به این قانع شده ام میوه باغ خود را برای فروش به آنجا بفرستم."

دیدگاه ولتر درباره امور بر این واقعیت استوار بود که انگیزه های خلاقانه بشر از امیال شریرانه او سرچشمه می گیرند او نه تنها عقاید پاسکال را در مورد ذات شریرانه بشر انکار نکرد بلکه به آن مفهوم تازه ای داد.

این را در کتاب بابوک یا گردش جهان که ۱۳ سال پیش از کاندید نوشته هم می توانیم دنبال کنیم.به گمان او بشر دیگر نباید کفاره گناه نخستین( خوردن میوه ممنوعه توسط آدم ) را پس دهد.( عقیده ای که کلیسا رواج می داد وحتی کشته شدن مسیح را کفاره این گناه می دانست) .او معتقد بود بشر باید با اصلاح نهادها و رفتارهای خود در راه بهبود زندگی دنیوی خود بکوشد. و کار و برنامه ریزی باید جای تسلیم زاهدانه و خوش بینی ساده دلانه را ( به تقدیری نادانسته) بگیرد.‌از نظر ولتر دنیای موجود " بهترین جای ممکن " نبود ولی دست کم می شد آنرا بهتر کرد.او در حقیقت به "راز زدایی" از جهان دست زد. در جهان اسلام و ایران ما البته تنها کسی که به این کار اقدام کرد حافظ بود.حافظ را باید " گناه اندیش " ترین شاعر و متفکر ایرانی دانست . به اعتقاد او تا آدمی گناه کارنباشد که کریم بودن پروردگار وجهی نمی یابد .او حتی گناهکاری را که موجب نفع به غیر می شود مستوجب عقوبت نمی داند:

اگر شرابی خوری جرعه ای فشان برخاک
از آن‌ گناه که نفعی رسد به غیر چه باک؟

او همچنین می فرماید:

کمال ساز محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

یعنی مفتی و محتسب اگر محبت کنند هنر کرده اند! و گرنه عیب جویی از بی هنری آنان می باشد. البته حافظ پیش تر هم می رود و گناه را لازمه رشد آدمی می داند ‌.او مانند ولتر می گوید ما از پس پرده و انچه در آسمان می گذرد بیخبریم‌:

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که خوب است وکه زشت

او در مطلع همین‌غزل زیبای خود می فرماید:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گنه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

حافظ " عمل " و " کار " را شرط رستگاری می داند و در سرتاسر اشعار خود بر وفای به عهد وتلاش پای می فشارد،هر چند که گاهی هم به بطالت اوقات می گذراند. او در کنار تسلیم و رضایی که جهت فراغ دلی و آرامش تجویز می کند :

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست

با لطافتی که دارد به موضوع شرور و خطا در نظام عالم اشاره می کند و می فرماید :

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

و بعد از این اعتراف جسورانه و زیرکانه ، فلسفه و اندیشه خود را در مواجه با این بی نظمی ها و شرور پیش می کشد:

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بکشافیم و طرحی نو در اندازیم

و این‌همان معنی است که ولتر هم پیش پای ما می نهد.این‌خودمان هستیم که باید باغچه خودمان را بکاریم. حالا کرونا و پیش از آن انفلوانزای خوکی در کشور ما رواج پیدا کرده اند. محافل مذهبی ما مواضع مختلفی دارند گروهی بر " توکل " و " تسلیم " و البته خواندن دعا و حتی انکار کشندگی این بیماری روی آورده اند و از قرنطینه کردن شهرها و اماکن مذهبی طفره می روند و در برابر آن مقاومت می کنند و گروهی دیگر نیم نگاهی به تجربیات بشری در مقابله با این بلایا دارند و بصورت دوفاکتو با این اپیدمی مواجه می شوند. این گروه یا سکوت کرده اند و یا ادعیه و مناجات را در کنار تجویزات اطبا پیش می کشند ولی بسوی راه حل های کاربردی مانند قرنطینه و بستن اماکن مذهبی متمایل نمی شوند. در کنار این انفعال و انکار البته نباید اشتیاق عامه مردم را برای زیارت و حضور در اماکن مذهبی نادیده گرفت که همچنان با شدت و ضعف خود ادامه دارد.یعنی آن عملگرایی که در مواجه با این ویروس خطرناک باید باشد هنوز در بین توده هایی از مردم دیده نمی شود و این فقط شامل زائران اماکن مقدسه هم نیست ،طبقاتی از مردم به دلایلی که باید بررسی شود این بحران را جدی نگرفته اند و ساده اندیشانه خود را به سرنوشت نادانسته سپرده اند. ولی این ساده اندیشی قطعا پایانی دارد و کرونا نقطه پایانی آن می تواند باشد.چیزی که باید تفکیک شود و باید دقت شود آنست که در در همین موضوع قرنطینه شهر قم و اماکن مذهبی ،ابدا مشکل دینداری مردم و یا مسیله " ایمان " نیست بلکه چالش اساسی در ذهنیتی است که در مواجه با عینیت جهان ( که کرونا هم یکی از واقعیت های آنست) دچار بی عملی و گنگی است.ولی درست همینجاست که رابطه بین ذهنیت گرایی وفلسفه و عملگرایی و واقع بینی گسسته می شود ،همانطور که پیش از این ما شاهد گسسته شدن رابطه بین متفکرین و روشنفکران با قدرت بوده ایم و اینها طلیعه خوبی هستند، زیرا فلسفه ای که بکار بهتر کردن جهان و زندگی خلایق نیاید به هیچ دردی نمی خورد ! . البته من در این یادداشت قصد تجویز هیچ راه حلی و یا پی انداختن اصلاحاتی ( مثلا به سبک روشنفکری دینی) ندارم در حقیقت من به شیوه ولتر باغچه خود را کاشته ام و منتظر ثمره آن خواهم‌نشست.و می پندارم این بیماری با تمام تیره روزی هایی که به ما تحمیل خواهد کرد ما را می تواند به انسان های عاقل ،قوی وبااخلاقی مبدل کند.




کرونا و پایان رنج خوش بینی فلسفی ما
#کرونا و پایان رنج خوش بینی فلسفی ما #علی دادخواه


مطالب مرتبط

پاسخ دهید
نشانی پست الکترونیک شما محفوظ خواهد ماند - وارد کردن نام، پست الکترونیک و وبلاگ اختیاری است

 
نام
پست الکترونیک
وبلاگ
پربیینده ترین عناوین
پربحث ترین عناوین
آخرین خبرها
پربازدیدترین خبرها
تازه ترین خبرها
پربحث ترین ها

کليه حقوق اين سايت متعلق به وبسايت خبري-تحليلي خزرآنلاین مي باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.
53186 2