آمریکای پسا انتخابات۲٠۲٠برمبنای روش شناسی  جرج فریدمن
آمریکای پسا انتخابات۲٠۲٠برمبنای روش شناسی  جرج فریدمن

جرج فربدمن(استراتژیست حوزه بین المل ) در کتاب جهان در صدسال آینده (نگارش۲۰۰۹)به چرخه ای طولی در سپهر سیاسی آمریکا، اشاره میکند که هر پنجاه سال یکبار امریکا را وارد بحران اجتماعی -اقتصادی و سیاسی میکند. فریدمن اعتقاد دارد که چهار بار این چرخه تکرار شده و چرخه پنجم نیز در اواسط خودش قرار دارد […]

جرج فربدمن(استراتژیست حوزه بین المل ) در کتاب جهان در صدسال آینده (نگارش۲۰۰۹)به چرخه ای طولی در سپهر سیاسی آمریکا، اشاره میکند که هر پنجاه سال یکبار امریکا را وارد بحران اجتماعی -اقتصادی و سیاسی میکند.

فریدمن اعتقاد دارد که چهار بار این چرخه تکرار شده و چرخه پنجم نیز در اواسط خودش قرار دارد
وی معتقد است این چرخه ها با یک رییس جمهوری موفق شروع و با یک ریاست جمهوری ناموفق پایان میپذیرد.
چرخه های نظریه فریدمن:

۱-چرخه ریاست جمهوری جرج واشینگتن تا جان کوینسی آدامز.
۲.چرخه ریاست جمهوری اندرو جکسون تا یولیس اس گرانت.
۳.چرخه ریاست جمهوری راذر فورد هیز تا هربرت هوور.
۴.چرخه ریاست جمهوری فرانکلین روزولت تا جیمی کارتر.
۵.چرخه ریاست جمهوری ریگان تا سال ۲۰۳۰

آنچه که در انتخابات پیش روی امریکا بسیار مهم خواهد بود این است که چه کسی سکان دار اصلی امریکا خواهد شد تا زمان استراحت دوباره، این غول خسته را ایمن سازد.

به نظر میرسد، فارغ از اینکه ترامپ یا بایدن رییس جمهور بشوند، عملا امریکا وارد موج نهایی نزولی چرخه فریدمن شده و چه در داخل کشور و چه خارج از آن فراز نزولی چرخه را طی میکند. که این وضعیت اولا با نحوه برگزاری و حواشی انتخابات امریکا که شکاف عمیق میان مردم این کشور را نشان میدهد و دوما با انتخاب احتمالی بایدن، کاتالیزوری خواهد بود که بسیار سریع تر از انچه ، برژینسکی ها و کیسینجرها فکر میکردند ، برتری قاطع امریکا را مبدل به برتری نسبی خواهد کرد.!

انتخاب رییس جمهور ناتوان در دهه ۲۰۲۰، مساله ایست که فریدمن، آنرا بارها پیش بینی کرده و آنرا از جمله مهمترین دلایل نزول (شاید کوتاه مدت اما با شیب تند) امریکا فارغ از وضعیت و مختصات پراگماتیستی دیگر قدرتهای جهانی میداند و درنتیجه نقش فردیت و کاریزماتیکی رییس جمهور منتخب را به شدت مهم میدانست و بر طبق این فرضیه، میان بایدن و ترامپ، بایدن نیز آن رییس جمهوری نیست که بتواند امریکا را تا آغازیدن چرخه دیگرحفظ و بسلامت عبور دهد و بتواند از شتاب رقبایی نظیر: خرس قطبی و اژدهای زرد و اروپای متحد پیشگیری کند.

برخی از سیاستمداران، دوره کلینتون را دوره فرصت سوختهOpportunity burned نام نهاده اند!! چرا که امریکا نه تنها نتوانست از برتری مطلق به عنوان تنها ابرقدرت باقیمانده استفاده کند بلکه سراشیب سقوط امریکا آغازیدن گرفت و حال در برهه ای که امریکا در مقابل چین ، روسیه و اروپا به وضوح در حال عقب افتادن است، نیازمند رییس جمهوری عملگرا Pragmatismeهمانند تئودور روزولت ها و یا فرانکلین روزولت ها بود که قطعا نه ترامپ نه بایدن درحد و قواره این روسای جمهوری تاریخ ساز امریکا نبودند و نیستند، آنچه که بوضوح از سخنان و ایدئولوژیهای بایدن برداشت میشود باید گفت وی ده ها قدم از ترامپ نیز عقب تر است و در صورت انتخاب وی به ریاست جمهوری، بهترین فرصت تاریخی برای کشورهای چین‌، روسیه،اروپا، ترکیه و ایران خواهد بود که هر یک به سهم خود در مناطق مدنظرشان پیشرفت کرده و به تثبیت قدرت منطقه ای خود بپردازند، و در واقع عصر طلایی برای این کشورها محسوب میشود. یا بعبارتی جهان بیشتر به عصر پایان یکجانبه گرایی نزدیکتر میشود.

ایران در پسا انتخابات آمریکا، فرصتی مغتنم دارد تا از گسل احتمالی فریدمنی موجود بهره گرفته و با کاهش اصطکاک خود با امریکا از یکسو و تعادل روابط با روسیه، هند، چین، اتحادیه اروپا،از یکسوی پرستیژ قدرت منطقه ای خود در منطقه را تثبیت کرده و از سوی دیگر اسراییل را وادار به عقب نشینی تاکتیکی از منطقه نفوذ خود نماید.. بااین توضیح که یقینا اسراییل اصالت وهویت ماندگاری خودرا مدیـون قدرت امریکاست، و هرگز آن توان اقلیمی و سرزمینی ویژه را بدون قدرت امریکا، برای فشار ژئوپلتیکی به کشورهای منطقه نخواهد داشت.

به نظر میرسد بر اساس نظریه فریدمن آغازی برای فتوت کشورهای رقیب امریکاو شروعی برای فترت امریکا و متحدان جهانی آن باشد.اما نگارنده معتقد است، اساسا اجرایی شدن اجزای این فرضیه سیاسی بدین سادگی و سهولت نخواهد بود،و در صورت چنین رخدادی،بدین معنی نخواهد بود که امریکا از صفحه معادلات جهانی حذف شود. لذا معتقدم،در صورت وقوع الزامات فریدمنی، انطور که یکجانبه گرایی مطلق، بر جهان پسا فروپاشی شوروی،بصورت بسیار آزار دهنده حاکم بود،از بین خواهد رفت از سویی تضمین دوم الزامات فریدمنی،معطوف به،ظرفیت بازیگری رقبای امریکا در مختصات ژئوپلیتیکی جهان خواهد بود..و بطور مثال،اگر ایران نتواند از ظرفیت باریگری سیاسی مطلوب جهانی و منطقه ای خود در این موقعیت خاص بهره بگیرد،در حقیقت،جز فرصت سوزی نصیب ایران نخواهد شد…و چه بسا خواهیم دید که کشورهایی نظیر ترکیه،چین حتی عربستان بهترین بهره مندی را جهت ارتقای کیفی توسعه پایدار وتقویت قدرت منطقه ای خود بهره گرفته و ایران هنوز گرفتار قیدوبندهای ضد توسعه ای و شعار زدگی افراطی، باشد.

بیشتر بخوانید:
بررسی چالش های جهش تولید/تهدیدهایی که می تواند به فرصت تبدیل شود
  • نویسنده : صفرزاده -کارشناس سیاسی