ساشا سبحانی تا محمد مسعود؛ آیا افشاگری ها ما را قویتر و تاثیرگذارتر کرده اند؟
ساشا سبحانی تا محمد مسعود؛ آیا افشاگری ها ما را قویتر و تاثیرگذارتر کرده اند؟

اسکار وایت حرف درستی می زند ایده ای که خطرناک نباشد ابدا ایده نیست ‌. یعنی اگر ایده ما “پرسش انتقادی” مطرح نکند که دیوار آنچه هست را فرو بریزد عوام فریبی است.پوپولیسم است. برای همین است که کانت لازمه روشنگری را ” شجاعت “می داند‌. ایده خطرناک، یعنی فلسفه ورزی ها وپرسش گری های […]

اسکار وایت حرف درستی می زند ایده ای که خطرناک نباشد ابدا ایده نیست ‌. یعنی اگر ایده ما “پرسش انتقادی” مطرح نکند که دیوار آنچه هست را فرو بریزد عوام فریبی است.پوپولیسم است. برای همین است که کانت لازمه روشنگری را ” شجاعت “می داند‌. ایده خطرناک، یعنی فلسفه ورزی ها وپرسش گری های شوپنهاور ،مارکس و نیچه! ایده هایی که بنیان های تمدنی جدیدی را پی می نهند‌.

از این مقدمه کوتاه که بگذرم باید درباره یکی از روش های متداول سیاست ورزی در کشور خودمان که تقریبا با شیوع شبکه های اجتماعی و مجازی قوت بیشترگرفته است با هم صحبت کنیم. این مملکت ویژه گی های عجیبی دارد.‌یکی آنکه بقول محمد علی فروغی: اینجا اراجیف طرفداران بیشتری دارد تا حرف راست ودرست ! به عبارت دیگر به ازای هر آدم نخبه و کاربلدی که سالها عمرش را در راه آبادانی و پیشرفت این مرز و بوم گذاشته صدها موجود بیشرف، زرنگ و باد به پرچمی وجود دارند که حاصل زحمات دیگران را می بلعند و عجیب آنکه بعضا توده مردم هم بسوی آنان گرایش دارند.اسطوره های وطنی و جهانی پیش چشم ما یکی پس از دیگری می میرند. شاید بشود گفت سالهای کوویدی ما دوران استیلای انهدام و مرگ است.

انهدام و مرگ نه برای اجساد انسانی، بلکه برای باورهایی که از اسطوره های خود در سر می پروراندیم. سوگواری ما البته تلاشی است برای تداوم حس زنده ماندن آن اسطوره ولی عجب آنکه انهدام یاد او را بسرعت خواهد برد.زیرا دوران ما تاریخ مرگ اسطوره هاست‌. دورانی که پس از استیلای توده ها آمده است ، دورانی که پیش از این به تاسی از خوزه ارتگایی گاست ” ازدحام توده ها” نامش نهاده بودیم.

البته که یکی از شوربختی های ما در این کشور آنست که هر آنچه که به کار ایجاد نظام دمکراتیک( حالا شما بخوانید مردم سالار) می آید در اینجا ترمز مطالبات است، خودش انسداد ایجاد می کند. یکی از این موارد گردش آزاد اطلاعات و فعالیت های رسانه ای و مطبوعاتی هستند.اینجا پرسش مهم آنست: آیا آگاهی عمومی که رسانه ها و افراد افشاگر وخبری مدعی آن هستند در کشور ما ترمز مطالبه خواهی مردم بوده است و یا این رسانه ها فرایند دموکراسی خواهی در کشور ما را پیش برده اند؟ بعبارت دیگر: ما بعنوان توده های مردم آگاه تر و قویتر شده ایم که بتوانیم تاثیر بگذاریم و یا افسرده تر و ناامیدتر؟ از همین دست است که با این افشاگری ها روش های حکمرانی ما تصحیح شده و شفاف تر گشته است و یا این افشاگری ها در جهت منافع گروهی و تشکیلاتی و تشدید نبرد برای قدرت و تقویت اتاق های فکر مخفی بکار رفته اند؟

وقتی من از این افشاگری ها صحبت می کنم به همه افراد و موارد اشاره دارم.‌حالا می توانیم در این دسته بندی افشاگری های صباآذرپیک را بنشانیم و یا یاشار سلطانی و یا حتی به افشاگر عکس های مینوخالقی اشاره کنیم و یا نمونه های افشاگر خارج از ایران را نام ببریم که مدتی قبل یکی از آنان هم اعدام شد.‌و عجب آنکه فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران هم این‌ آخری ( روح اله زم) را روزنامه نگار ندانست . یعنی یک جای کار آنقدری می لنگد که حتی گروههای اپوزیسیونی مانند فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران هم‌نمی توانند زیر بار بروند که روش های زم در کانال تلگرامی اش حرفه ای بوده است.

۷۳ سال پیش از این در همین طهران خودمان محمد مسعود را ترور کردند. مدیر مسئول جنجالی روزنامه مرد امروز. مرد امروز از سال ۱۳۲۰ در ایران منتشر می شد. ظاهرا مسعود در این روزنامه درباریان و سیاستمداران و حزب توده را با نقدهای بسیار تند و آتشین خود می آزرد. ولی جمال زاده نویسنده معروف سخن دیگری درباره او دارد. او مسعود را متهم به اخاذی می کند. شیوه ای که در بین برخی اهالی رسانه متداول بوده است‌ . آنها مقاله ای تند و یا خبری افشاگرایانه علیه فردی مهم و سیاسی منتشر می کنند و یا قبل از انتشار به او خبر می دهند که کاری اینچنینی خواهد شد. و آن طرف برای اینکه آبرویش نرود رشوه ای که آنها می خواهند را می پردازد. که البته رشوه نیست که بشود رد کرد ، معامله ای یکطرفه و مخرب است. مسعود هم با درج این جمله که ” بقیه هم هست “! زیر مقاله های تندش عملا تهدید می کرد.‌

اتفاقا یکی از درس های اصلی و حزن انگیز صد سال اخیر در سنوات خورشیدی ( که یکماه دیگر سالی از آن به پایان می رسد) وقتی که شاهد قربانی شدن انسان های بی گناه در طرح هایی هستیم که علی القاعده باید در جهت بهبود سرنوشت شان باشد آنست که : از روشنفکران ناجی بپرهیزید ! از همه آن فیلسوفان خطابه گر بی عمل. از شب نامه نویس هایی که نیت های مغشوش دارند.شاید در ذهن شما این تصور ایجاد شود که باید بین افراد وجه تمایز قائل شد .ولی برای من همه این ” آزادی های یواشکی”! که در قالب افشاگری ها بروز می کند عجیب و ترسناک می نماید.مگر آنکه مشخص شود که آنها از چه روش هایی برای جمع آوری داده های اطلاعاتی خود استفاده می کنند؟

در نظر هگل ، عبادت انسان مدرن خواندن روزنامه ی صبح بود. نیچه دیگر فیلسوف شهیر آلمانی اما روزنامه و آب جو را دو سرکوب گر روح آلمانی می دانست. این نظر نیچه بدلیل نگاه او به” اخلاق سروری ” و انتقادی اشراف منشانه از روشنگری بود. او ” ابتذال روح اروپایی ” را در پیوند میان دموکراسی و روزنامه می دانست. زیرا معتقد بود با روزنامه هست که سطح مسائل سیاسی و فرهنگ عمومی تنزل می یابد . و بقول ما به‌ گفتگوهای تاکسی زرد می رسد.‌باری ! فارغ از همه این بحث ها و تحلیل ها من به پرسش اصلی خود در این نگارش پای می فشارم که ما با این افشاگری ها که حالا امثال ساشا سبحانی هم به آن پیوسته اند آگاه تر و قویتر شده ایم که بتوانیم تاثیر بگذاریم و یا افسرده تر و ناامید تر؟

این بدترین اتفاق ممکن است که بدون آنکه به روح دموکراسی که همان رعایت حقوق انسانی است پایبندی و ایمانی ایجاد شود به گروهها و افرادی که هیچ التزامی به دموکراسی و الزامات آن ندارند اجازه داده شود که از امکانات نهادهای دموکراتیک مانند رسانه ها و مقتضیات آن مانند آزادی بیان و اندیشه استفاده نمایند . آنهم در خدمت منافع گروههای مافیایی و اتاق های فکر مخفی و یا اهداف استبدادی و غیردمکراتیک و یا حتی منافع شخصی.‌برای همین است که معتقدم باید اولویت بندی در طرح ایده ها رعایت شود. و این کار را “قانون اساسی” انجام می دهد. که برای گنجاندن روح وفاداری به فرایند دموکراتیک در نهادها و گروهها می تواند بیشترین ظرفیت ممکن را داشته باشد.بدون این پایبندی من هر افشاگری و یا کنش گری سیاسی با محتوای پرسش گری سخت را که احساسات ما را به شکل اغراق آمیزی بسوی اندوه پیش می برد ، هر چند از فاجعه ای واقعی حکایت کند ، خطرناک و پوپولیستی می دانم و به آن بدبین هستم.

بیشتر بخوانید:
نرم افزار 137 شهرداری رشت؛ پرهزینه اما بی فایده!
  • نویسنده : علی دادخواه