افشاگری درباره شرایط حساس کنونی ….
افشاگری درباره شرایط حساس کنونی ….

قبل از آنکه وارد متن یادداشت شوم مایل هستم ورود مان به شرایط تاریخی جدید را برجسته‌کنم. شرایط  تاریخی که من به دوران شرایط حساس کنونی ! از آن یاد می کنم و از مقطع دوم خرداد سال ۷۶ شروع شده بود رسما در ۲۹ خرداد ۱۴۰۰ به پایان رسید. در حقیقت ما وارد دوره […]

قبل از آنکه وارد متن یادداشت شوم مایل هستم ورود مان به شرایط تاریخی جدید را برجسته‌کنم. شرایط  تاریخی که من به دوران شرایط حساس کنونی ! از آن یاد می کنم و از مقطع دوم خرداد سال ۷۶ شروع شده بود رسما در ۲۹ خرداد ۱۴۰۰ به پایان رسید. در حقیقت ما وارد دوره جدیدی از مطالبه خواهی شده ایم که من آنرا دوره ” خودآگاهی توده ها” می نامم.

می توان ایندوره را اگر حساب شده و با پشتوانه فکری و تئوریک مناسب پیش برود مقطعی دانست که ما ایرانی ها عقل را بر احساس و هیجان ترجیح داده و امر سیاسی را بر سیاست بازی تفوق می دهیم.

پیش از این و در ۲۸ خردادماه نوشته ام که من با روش تحریم انتخابات کاری ندارم. این تاکتیک برای من حائز شرایط و نتایج مبهم است. ولی فکر می کنم بخت خوبی برای دموکراسی خواهی ما ایجاد شده و این شانس شامل حذف اصلاح طلبان آنهم بطور کامل از فضای سیاسی کشور است.

که این یکی از نتایج عدم مشارکت آن حدود ۵۲ درصد در انتخابات است. هر چند محتمل است عواقب این حذف دامن اصولگرایان را نیز بگیرد. زیرا با حذف جریان اصلاح طلبی آنان ( اصولگرایان) ماهیت و انگیزه حرکت خود را تا حدود زیادی از دست خواهند داد. و چهار سال بعد بعید نمی نماید که شرایط حساس کنونی مشابهی را تجربه کنند که اصلاح طلبان طعم تلخ آنرا همین حالا حس می کنند‌.( و در جای خود درباره آن صحبت خواهیم کرد) باری ! یادداشتی را که تقدیم تان می کنم را اول آبان ماه سال ۹۶ یعنی حدود چهار سال پیش از این‌نوشته ام. این یادداشت اولین نوشتار از مجموعه چرا من اصلاح طلب نیستم !  است.

این یادداشت را مقدمه ای بدانید برای بررسی چرایی غروب ستاره اقبال جریان اصلاح طلبی در سپهر سیاسی ایران که من با کمی تصحیح تقدیمتان می کنم.

بخش اول: صادق هدایت در دهه ۱۹۴۰ اولین کسی بود که در ایران با سوررئالیسم فرانسه و اکسپرسیونیسم سینمایی آلمان وآثار ژرار دونروال ( پدر سوررئالیسم) و همچنین پی یر بودلر آشنا گشت و تاثیر پذیرفت. تاثیری که از دید روژه سکو مترجم وناشر بوف کور دور نماند و او در مصاحبه از هدایت می پرسد که او‌در بوف کور تحت تاثیر اورلیا ی دو‌نرال بوده است و هدایت می گوید اگر زودتر این کتاب را خوانده بود دیگر بوف کور را نمی نوشت.وجالب است که دونروال هم وقتی خودکشی کرد نسخه ای از اورلیا را در جیب خود داشت. جایی می خواندم که صادق خان هدایت این شعر پی یر بودلر را از حفظ داشت، این شعر البته مناسب حال خود هدایت نیز هست :

آلباتروس

مسافران، غالباً برای سرگرمی خویش

آلباتروس پرنده عظیم دریاها را شکار می کنند

آلباتروس، همسفر بیخیال مسافران است و به دنبال زورقی در گردابهای
تلخ آب روان

همین که او را بر کف تخته های کشتی نهادند

این پادشاه پهنه آسمان، ناشی و شرمگین

بالهای بلند سپید خود را همچون پاروهای کشتی که در کنار آن
فرو افتاده اند، رها می کند

این مسافر بالدار، چه ناشی و بی حال است

او که از این پیش، آنهمه زیبا بود، اکنون چه زشت و مسخره انگیز است
یکی منقارش را با “پیپ” می تراشد

و دیگری لنگ لنگان، تقلید پرنده ناتوان را درمی آورد

شاعر نیز همانند این پادشاه ابرهاست

با توفانها همراه است و بر تیراندازان می خندد

اما بر روی زمین، در میان هیاهوی فراوان تبعید شده است
و بالهای غول آسایش او را از راه پیمایی باز می دارد.

همیشه بهترین آثار را آغازگران و یا بنیانگذاران یک اندیشه یا یک مکتب فکری ارایه نمی کنند، این در مورد هدایت هم صدق دارد.هدایت پدر داستان نویسی نوین ایرانی است ولی بهترین داستانهای ایرانی متعلق به شاگرد او یعنی صادق چوبک  است.

همانطور که بهترین شعرهای نیمایی را خود نیما نگفته است. اشتباه نکنید من نمی خواهم نقد ادبی کنم و یا صادق هدایت را برایتان معرفی نمایم.ولی وقتی از روشنفکری ایرانی صحبت می کنیم لاجرم باید از سه نفر یاد کنیم: اول از صادق هدایت در نحله ادبی و نقد دین و سنت ، دوم از جلال آل احمد بعنوان آغازگر تفکر بازگشت بخود و بحث های هویتی سوم از علی شریعتی که ادامه دهنده راه جلال بوده است و جالب است که خود جلال تحت تاثیر احمد فردید فی المثل در طرح مسئله غربزدگی  بوده است.هر چند آشنایی صادق هدایت و علی شریعتی با غرب اصیل تر بوده است. ولی برای من جالب است و می خواهم این موضوع را با شما خوانندگان عزیز در میان بگذارم که اتفاقا هر سه نفری که من نام بردم توسط یک جریان خاص مورد هجمه قرار گرفته و در دوره ما به حاشیه رانده شده اند‌.

بخش دوم: روزگاری سوتلاتا اکسیویج نویسنده روس و برنده جایزه نوبل ادبیات ۲۰۱۵ گفته بود: نسل انسان های سرخ باید نابود شود تا ما شاهد ظهور تفکرات نو باشیم ! و منظورش از انسانهای سرخ همان روشنفکران چریک و آرمانگرای دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی به بعد است. ودر ایران این حذف گاهی توسط کسانی صورت می گیرد که ظاهرا خواستار اصلاح وضعیت موجود هستند.

‍بتازگی فیلمی در سینمای فرانسه بر روی پرده رفت با نام زیبا و سگ ها این فیلم محصول مشترک سینمای فرانسه و تونس است( به تاریخ یادداشت آبان سال ۹۶ دقت کنید ) وبا این فیلم تونس نخستین بار است که پس از ۱۷ سال به جشنواره کن راه یافت.داستان فیلم در بهار عربی و اتفاقات پس از آن در کشور تونس می گذرد زمانیکه مردم می پنداشتند پس از سقوط یک دیکتاتور روزهای خوشی در انتظارشان است.

داستان غم انگیز تجاوز دو پلیس به یک دختر بنام  مریم  …
ولی فاجعه جای دیگریست و آن زمانی که دختر بعد از بدبختی بسیار موفق می شود شکایت خود را علیه پلیس ثبت کند و حالا یک مامور به او چنین می گوید: آیا تونس را دوست داری ؟ آیا می دانی کشور در تهدید بیگانه و تروریست هاست؟ در شرایط حساس کنونی چطور می توانی از پلیس کشورت شکایت کنی؟ 

و جالب است که نام اصلی فیلم  علی کف عفریت است که بزبان عامیانه یعنی شرایط حساس کنونی! حالا من می خواهم در شرایط حساس کنونی که عده ای بنام اصلاح طلبی ایجاد کرده اند ( و مدام به بهانه آن مطالبات ما را به تعویق می اندازند) دست به افشاگری بزنم.

بخش سوم: خب ! محمد قوچانی به سمت مدیریت پروپاگاندای دولتی یا به اصطلاح معتدل تر تیم رسانه ای رییس جمهوری نائل گشت.همان محمد قوچانی که با مقاله های آتشین خود علیه مرحوم آیت اله(عنوانی که نگارنده برای آقای هاشمی رفسنجانی بکار می برد) در دهه هفتاد و عصر اصلاحات به شهرت رسید. روزنامه نگار ایرانی و گیلانی( متولد ۱۳۵۵ رشت) که مدتهاست تیشه ای برداشته و به جان جریان شرایط حساس کنونی افتاده است.

امروز داشتم مهرنامه شماره ۵۱ اسفندماه ۹۵ را مطالعه می کردم .خب ! حدس می زنم که احتمالا قوچانی عضوی از یک محفل فکری است که در غالب اندیشه های نئولیبرالی می خواهد هر چه بیشتر جناح چپ روشنفکری و اصلاح طلبی را به عقب براند. اینبار قوچانی در ماهنامه مطبوع خویش( مهرنامه) به کمک پدر همسر محترم خود عمادالدین باقی پرونده ای مبسوط گشوده بود با نام آیت اله میلانی و سازگاری ایرانی و در آن رویارویی تمام قد را با مرحوم دکتر شریعتی و متفکران چپ هویت گرا را ادامه داده و البته اینبار با کمک برخی پژوهشگران حوزوی سعی کرده بود نقش مرحوم آیت اله میلانی را در اعتدال گرایی سیاسی جعل کرده و علی شریعتی را متهم نمایند که با رادیکالیسم انقلابی خود این اعتدال گرایی را به حاشیه برده و عامل انزوای آقای میلانی را فراهم آورده است.

این پیوند در شریعتی زدایی و جلال افکنی مورد جدیدی نیست و این رویکرد در نشریه صدا ادامه دارد.ولی برای من جالب است که چگونه افرادی از اصولگرایی محافظه کار با راست اصلاح طلب چنین تلاقی تاریخی یافته و در شکل سیاسی در غالب دولت نیم بند حسن روحانی تبلور یافته اند.

رویکرد ضد چپ قوچانی و محفل راست اصلاح طلبی و‌ایدئولوژی ستیزی و آرمان زدایی مفرط آنها که از سال ۸۸ به اینطرف شدت گرفت را می توان در شماره های زیادی از مهرنامه و سیاست نامه دنبال کرد.وقتی مهرنامه روشنفکری دینی را متولد رادیکالیسم مذهبی و کنشگران چپ را  روشنفکران تروریست می نامد باید احساس خطر کرد. و از همینجاست که من می گویم رفع حصر ابدا از دغدغه های این گروه و دولت برخواسته از افکار آنها یعنی دولت حسن روحانی نیست.

شرایط حساس کنونی را بیشتر تشریح کنم: سازش کنید؛ اصلاحات را بعدا می شود انجام داد! این یگانه دستور العمل بزرگان اصلاح طلبی ایران بوده است. مابقی حرفها یا بازی با کلمات است یا واکنش های دیرهنگام و از سراجبار. واقعیت این است که از ابتدا هر حزب با ادعای انقلابی یا تغییرات اصلاحی بزرگ برای کسب قدرت ساخته شده است و نه هیچ چیز دیگری . بخاطر همین شخصیت های مقاوم یا افکاری با مشی اینچنینی خیلی سریع کنار گذاشته می شوند.

‍البته این محفل فکری پا را از اینهم فراتر گذاشته و فی المثل مهرنامه در شماره ۳۷ شهریورماه ۹۳ خود فردی مانند رشیدرضا را منتسب می کند به جریان داعش و نقل قولی از او می کند و مدعی می شود ابوبکر البغدادی تبلور اندیشه های رشیدرضاست.

محمد قوچانی با دنبال کردن ایده حکومت اسلامی و اشاره به رشیدرضا، حسن البنا، سیدقطب و محمد قطب و‌حتی محمد اقبال لاهوری عملا تقابل را با جریان روشنفکری دینی و جریان هویت گرای چپ به حد اعلا رسانده و این ایده را متاثر از ایده تشکیل دولت دینی در فلسطین و‌همسان دولت اسراییل  می داند. او به نظریات محمد سعید العشماوی قاضی و محمد غزالی اشاره می کند و تشکیل دولت اسلامی درپاکستان را ( که تحت تاثیر ایده های اقبال لاهوری بوده) یکسال پس از تشکیل دولت صهیونیستی تصادفی نمی داند.

اتفاقا داده هایی را می توان یافت که جریان فکری که از آن ذکر کردم دارای اشتراکاتی با جریان های سلطنت طلب دارد و این خود جای شگفتی است.مسلم بدانید بزودی این جریان، روشنفکران لیبرالی مانند داریوش شایگان را وصل خواهد کرد به نحله فکری امثال جوادطباطبایی و‌تفکرات ایرانشهری او.

همانطور که قبلا با بزرگنمایی نزدیکی نظرات اعتدال گرایانه مرحوم بازرگان با شهید مطهری سعی کرده آنها را مقابل شریعتی و‌آرای انقلابی او قرار دهد. حالا شما به من می گویید چگونه داریوش شایگان و جواد طباطبایی و حتی پیش تر احمد فردید و حسین نصر در این نحله می گنجند.این را باید در یک‌نقطه مشترک یعنی آرای هانری کربن جستجو کنید که سعی در ارائه تعریفی فرهمندانه از نظام سلطنت پهلوی داشت.همان جعلی که امثال دکتر طباطبایی می کنند و‌منبع آنرا کتمان می کنند.

بخش چهارم : و این داستان غم انگیزیست که ما بخواهیم بعنوان یک اکتیویتیسم سیاسی یا اجتماعی و یا یک روشنفکر تجربیات تلخ گذشته را تکرار کنیم.

برای رهایی از این تکرارهای تلخ ابتدا ما باید تکلیف خود را با آنچه که هستیم مشخص کنیم و بنوعی خودآگاهی تاریخی برسیم که علی شریعتی و جلال آل احمد بدنبال آن بوده اند( و البته من معتقدم به آن دست نیافته اند و در مقالات بعدی درباره آل احمد به آن پرداخته ام) و خود را از دایکوتومی های خطرناک و البته تصنعی که برایمان ایجاد می کنند رهایی بخشیم.بقول شاه نعمت اله ولی مریدان دوکتابی باشیم و‌میراث داران خرقه چهل تکه.یعنی خود را اسیر دوگانه های خانمان برانداز نکنیم.

ما باید به نحو پسینی یا تاریخی با پدیدار روشنفکری مواجه شویم ، یعنی با آنچه که هستیم بدون آنکه از پیش تعریفی ارایه بدهیم‌.و گرنه دچار فرمالیسم در روشنفکری و کنشگری خواهیم شد.و اینجاست که من با وارگاست یوسا همدل هستم که روشنفکران ما از لحاظ سیاسی بی شعور و دیکتاتور هستند.( وارگاس این تعبیر را در مورد گابریل گارسیا مارکز بکار می برد وقتی او‌ از فیدل کاسترو حمایت می کند.) زیرا در تله تاریخ زدایی و تاریخ سازی گرفتار آمده و ابدا دارای خودآکاهی نیستند.

پاورقی یادداشت :؛پس از پایان این یادداشت می خواهم از چهار بخش ارایه شده با توجه به انتخابات اخیر نتیجه گیری بکنم.

در این یادداشت هدف اصلی من توجه دادن به خود آگاهی تاریخی توده ها و رهایی آنها از سیاست بازی ها و دوگانه سازی های جعلی بوده است. و گویا این آرزو در این انتخابات به نحوی به ثمر نشسته است. زیرا نه آن ۴۸.۸ درصدی که به رییس جمهور منتخب رای داده اند به این ترکیب سازی های جعلی وقعی نهاده اند و نه آن حدود ۵۲ درصدی که در انتخابات مشارکت‌ فعال نکرده اند دیگر توجهی به دایکوتومی های جعلی و تاریخ سازی های متوهمانه ای مانند اینکه رای بدهید تا ۲۸ خرداد ، ۲۸ مرداد نشود! کرده اند. باری ! صندوق های رای کارآیی خود را از دست نداده اند، زیرا به زعم بنده حتی عدم مشارکت گروههایی از مردم در انتخابات هم می تواند روندی دموکراتیک و روشی انتخاباتی باشد.

 برخلاف آنچه که اصلاح طلبان مدعی آن بوده اند و آنرا در راستای تحقق اراده حذف جمهوریت فرض کرده اند و یا اپوزیسیون خارج نشین براندازانه ارزیابی کرده اند) ولی احزاب سیاسی و رهبران جناح های مدعی ما دراینجا بشدت به حاشیه رانده شده اند.( اتفاقا این را همان صندوق های رای می گویند) من می اندیشم و به آن اعتقاد دارم پس از این باید دوره جدید را با شروعی تازه و دوباره و دوباره ، ابتکار و ایده های نو و گفتمان سازی با‌محوریت رویای ایرانی و تفکر ایرانی ادامه دهیم.

باری ! داستان ما روایت دو شهر است به یادداشت تاملاتی درباره هنر متعهد| انصاف نیوز| ۳ خرداد ۱۴۰۰ ارجاع شده است) و چنانکه قتل سقراط در آغاز حیات عقل سیاسی نشان می دهد ، در شهر عدل و عدالت ، در زیباشهر عاطفه باید تربیت شده عقل باشد و نه مربی آن و امیدوارم که ما ” زیباشهر” خودمان را بسازیم.

#علی_دادخواه
تاملاتی درباره هنر
۱۲ اردیبهشت ماه ۱۴۰۰

اول ابان ماه ۱۳۹۶
تصحیح ۳۱خرداد ماه ۱۴۰۰ا

بیشتر بخوانید:
بازداشت ۶ نفر در ارتباط با هواپیمای اوکراینی/ تمام رده‌های نظامی مورد بازجویی قرار گرفتند
  • نویسنده : علی دادخواه