برخاستن ایران در تقابل اتحادهای جمهوری آذربایجان-ترکیه-اسرائیل
برخاستن ایران در تقابل اتحادهای جمهوری آذربایجان-ترکیه-اسرائیل
در این نوشتار کوتاه، تلاش نویسنده بر آن است تا اهداف و مواضع اسرائیل و ترکیه را با اتکاء بر نفوذ آنان بر رهبران جمهوری آذربایجان در جهت تغییر نظم منطقه قفقاز جنوبی و متقابلاً تقابل با منافع چندوجهی جمهوری اسلامی ایران، با توجه به تحولات اخیر در این منطقه‌ی قفقازی، به تحریر درآورد.

هیراد مخیری: همان‌طور که بر همگان روشن است مناطقی که امروزه با نام (ناگورنو- قره‌باغ) در نقشه‌ی پرماجرای قفقاز جنوبی معرفی می‌شود – این مناطق در دهه‌های گذشته محل درگیری‌های خونین میان آذربایجان و ارمنستان بوده است و عجالتاً در منازعات سال ۲۰۲۰ میلادی بخش وسیعی از این مناطق به آذربایجان الحاق گردید – درگذشته‌ی نه‌چندان دور جزء سرزمین‌های ایران محسوب می‌شد که نتیجتاً در فرجام جنگ‌های ایران و روسیه تزاری توسط دو عهدنامه گلستان (۲۵ اکتبر ۱۸۱۳) و عهدنامه ترکمانچای (۲۱ فوریه ۱۸۲۸) به روسیه تزاری واگذار گردید؛ که علاوه بر جدا شدن سرزمین‌های وسیع قفقازی از ایران، دستیابی به آب‌های دریای سیاه و بخش اعظمی از مرزهای ساحلی دریای کاسپین را شامل می‌شود. با گذشت نزدیک به دو سده جدایی از آن اتفاق شوم از منظر نگاه ایرانیان، می‌توان عوارض جدایی را به‌سان اتفاقات مختلف در این مناطق و یادآوری سرزمین‌های جدا مانده از مام میهن، همچون پاشیده شدن نمک بر زخمان بهبود نیافته تاریخی ایرانیان، مشاهده نمود.

باید توجه داشته باشیم از سال‌های نه‌چندان دور پیامدهای تحولات اخیر قفقاز جنوبی با بازی‌گردانی‌های اسرائیل و ترکیه، اساساً در جهت مرتفع نمودن منافع حداکثری این دو کشور، با اعمال‌نفوذ بر رهبران جمهوری آذربایجان، دور پی گیری و هدایت می‌شد، ازاین‌رو می‌توان کلیت این فرآیند را از جانب اسرائیل و ترکیه، ابتداعاً در تقابل و تضعیف منافع جمهوری اسلامی ایران و نهایتاً کسب حداکثری منافع مختلف اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیکی و پیشبرد عمق استراتژیکی آنان دانست.

ابتدا باید بر این موضوع اشاره نمود که ایران به دلیل عوامل گوناگون، نظیر عوامل اشتراکی عمیق مذهبی و فرهنگی-تمدنی در مقام پدرخواندگی آذربایجان، طی سال‌های گذشته همواره از جنبه‌ی حمایتی و پشتیبانی نسبت به این کشور هم‌مرز شمالی دریغ ننموده است. اما امروزه ایران با شرایط پیش‌آمده، آذربایجان را همانند فرزندی ناخلف می‌پندارد که در دستان افسارگسیخته‌ی ناپدری‌های غیر مشروع، قرارگرفته است. در شرایط حاضر، ایران جمهوری آذربایجان را عاملی خودباخته در دستان اسرائیل – به‌عنوان دشمن اصلی ایران – و از سوی دیگر در دستان ترکیه که این کشور نیز به‌عنوان رقیب منطقه‌ای دیرینه اما با چهره‌ای جدید، یعنی نئوعثمانی با بن‌مایه‌ی اِخوانی به رهبری اردوغان، می‌باشد. البته پای رقیبان دیگری نیز در میان می‌باشد که در اولویت‌های بعدی قرار می‌گیرند، مانند عربستان سعودی که در سال‌های اخیر با جولان گری‌های اقتصادی در راستای منافع خویش و با نیم‌نگاهی به تضعیف منافع ایران، تمام و کمال کمر همت را بسته است و از سویی دیگر ناتو و هم‌پیمانانش دنبال بسترسازی و محیا نمودن شرایط مناسب برای حضور و تثبیت خود در منطقه‌ی قفقاز جنوبی، خصوصاً در جمهوری آذربایجان می‌باشند.

تا به همین‌جا می‌توانیم ارزیابی نماییم که چوب‌خط‌های اشتباهات جمهوری آذربایجان از نگاه جمهوری اسلامی ایران، با حمایت‌های حامیان خود (اسرائیل-ترکیه) تکمیل‌شده باشد اما ماجرای تخطی‌های آذربایجان از نگاه ایران به اینجا ختم نمی‌شود بلکه ایران بر ابعاد و اهداف آینده‌ی تحرکات حامیان جمهوری آذربایجان حساس شده است و با نگاهی متفاوت و عمل‌گرایانه، نسبت به قبل، وقایع قفقاز جنوبی را دنبال می‌نماید.

برخلاف ملایمت‌های رفتاری جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های گذشته در مقابل جمهوری آذربایجان، خصوصاً مواضع ایران در حمایت از این کشور در جنگ (ناگورنو-قره باغ) سال ۲۰۲۰ میلادی، اکنون شرایط به‌گونه‌ای رغم خورده است که ایران تکلیف خود را در مقابل بدعهدی‌ها و عصیان گری‌های آذربایجان، روشن می‌داند؛ که از این منظر جمهوری اسلامی ایران علاوه بر اینکه رفتار رهبران باکو را تحت نظر دارد، توجه اصلی خود را بیشتر بر روی اهداف و تصمیمات حامیان این کشور قرار داده است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

در مورد نگاه کلی به نقش‌آفرینی ترکیه در منطقه قفقاز جنوبی باید اشاره نماییم، ترکیه ایفای نقش خود را به‌عنوان بازیگر در برهم زدن نظم منطقه‌ی قفقاز جنوبی، تنها از طریق نفوذ بر جمهوری آذربایجان میسر می‌بیند و رهبران آنکارا نشین با توجه به همین فرصت، از سال‌های گذشته تمام توان خود را در این مسیر متمرکز نمودند که البته در دو سال گذشته به‌طور محسوس در راستای منافع خویش، حمایت‌های خود را نسبت به جمهوری آذربایجان، نمایان نمودند که نمونه بارز این مواضع ترکیه را می‌توانیم از ابتدای جنگ (ناگورنو-قره باغ) میان جمهوری آذربایجان و جمهوری ارمنستان مشاهده نماییم که ترکیه به‌طورجدی و با تمام توان خود در این جنگ، جمهوری آذربایجان را موردحمایت خویش قرارداد و از طرفی با تحرکات مختلف امنیتی در تقابل با منافع جمهوری اسلامی ایران پرداخت و همچنین ترکیه در تحولات اخیر جنگ دو کشور آذربایجان و ارمنستان، اقدام به اعمالی نمود که در صدر ملاحظات امنیتی و به‌نوعی خط قرمز ایران قرار می‌گرفت. به‌طور مثال این قبیل فعالیت‌ها، ورود شبهه نظامیان سوری مخالف رژیم بشار اسد در حمایت از جمهوری آذربایجان در جنگ فوق‌الذکر می‌باشد که اساساً تسهیل و حمایت و هدایت این گروه‌های شبه‌نظامی از جانب ترکیه در منطقه‌ی قفقاز جنوبی و مرزهای شمال غربی ایران صورت گرفت.

ترکیه همچنین با تحرکات نظامی و همراهی آذربایجان در مرزهای شمال غربی ایران، به دنبال اهدافی برای برتری در موازنه قدرت در برابر شکست‌هایش در مرزهای شمالی سوریه نسبت به ایران قرار داده است که البته طی ماه‌های گذشته ایران نشان داد که همواره دست برتر را در این موضوع دارد. همچنین ارمنستان نیز امروزه، جمهوری آذربایجان و نخجوان را در حدود اراضی و سلطه سرزمینی ترکیه می‌بیند و با توجه به اختلافات تاریخی مانند نسل‌کشی ارامنه در اوایل قرن بیستم توسط عثمانی‌ها، تضادهای ریشه‌داری را با توجه به نقش این کشور در جنگ اخیر (قره‌باغ- ناگورنو)، بیش‌ازپیش می‌بیند و قطعاً غرور ملی ارمنیان نسبت به فرجام این جنگ بیش از گذشته جریحه‌دار شده است و ایروان در این لحظه، سکوت و تعاملات مصلحتی خویش را به تقابل و منازعه ترجیح داده است تا با دور نگاه بر استراتژی‌ها و اتحادهای جدید، نظیر اتحاد با ایران و روسیه، ضعف‌های وسیع خود را اصلاح نموده تا فرصتی در جهت ترمیم غرور جریحه‌دار شده ملی و تثبیت جایگاه خود در منطقه قفقاز جنوبی پیدا نماید.

آنچه که مسلم است، ترکیه جایگاه خود را پس این جنگ اخیر، در منطقه قفقاز جنوبی به‌عنوان یک فاتح می‌بیند که این فرآیند منجر به زیاده‌خواهی‌های ترکیه نیز گشته است که نماد بارز آن را می‌توان در بیانیه‌های رهبران آذربایجان و ترکیه در شهر شوشی مشاهده نمود.

همچنین باید توجه داشت که ترکیه از دیرباز در رویای رسیدن به منابع نفتی و منابع فسیلی دریای کاسپین بوده است و اکنون با به دست گرفتن افسار سیاسی باکو و تحولات اخیر، رسیدن به این رویای دیرینه را محقق می‌بیند.

یکی از عوامل مهم دیگر تحرکات ترکیه در قفقاز جنوبی، جایگزینی امت گرایی اسلامی عثمانی به‌جای امت گرایی اسلامی شیعه در کشور جمهوری آذربایجان و از طرف دیگر تزریق این رویکرد در مقابل آذری‌های ایران می‌باشد. امت گرایی اسلامی پانترکسیم، درصدد این است که ایران شیعی را در ضدیت با اسلام معرفی نماید که البته این عمل مسبوق به سابقه‌ی جنگ‌های ایران صفوی و عثمانی نیز می‌باشد. ازاین‌رو آنکارا در تلاش حداکثری خود، تجویز امیال این‌چنینی خود بر رهبران باکو را با استراتژی جدیدی در این کشور دنبال می‌نماید که نهایتاً با مرتفع نمودن این اهداف، تغییر هویت فرهنگی و دینی جمهوری آذربایجان در راستای فرضیات خویش را هموار نماید.

تقابل در مقابل محور مقاومت شیعی و متقابلاً ترس از هلال شیعی با محوریت ایران، آنکارا را به ترسیم هلالی نامتوازن از مرزهای شمال شرقی خود به اتصال محورهای تورانی نخجوان، جمهوری آذربایجان، ترکمنستان، ازبکستان و مرزهای غربی، مجاب نموده است؛ که البته این فرآیند با حمایت اسرائیل از ترکیه در راستای همگرایی سیاسی-امنیتی-اقتصادی و با تمرکز بر تهدید و تضعیف ایران در مرزهای شمال غربی تا شمال شرقی دنبال می‌شود. همچنین نباید فراموش کرد که فرآیند ساخت پروژه شیعه جعلی از جانب آنکارا و با حمایت اتاق فکری مشخص از سوی تلاویو (کارشناسان ترک پژوه اسرائیلی) چند سالی هست که کلید خورده و مشخصاً محصول نهایی این پروژه رسیدن به اهداف ایران ستیزی و قرار دادن ایران در مقابل جهان اسلام را پوشش می‌دهد.

استراتژیست های ترکیه و ترک پژوهان اسرائیلی طی سال‌های گذشته به‌درستی به این موضوع رسیده‌اند که با توجه بر اینکه جمعیت شیعیان جمهوری آذربایجان که پس از ایران در جایگاه دوم قرار دارند، عمیقاً در تضاد با پیشبرد اهدافشان می‌باشد و این پتانسیل‌های قوی مذهبی و فرهنگی شیعیان آذربایجان، به‌عنوان اهرمی تدافعی در مقابل سناریوهای آنان می‌باشد و با توجه بر این مسئله، سناریوی نافرجام آذربایجان واحد و یکپارچه را به سمت تولید شیعه‌ی جعلی پان‌ترکیسم در مقابل شیعیان واقعی قرار داده است؛ که البته همسو با این تقابل ایدئولوژیکی مذهبی، اهداف تجزیه و ناآرامی در استان‌های آذری‌زبان ایران را در مسیرهای موازی دیگر با طرح‌های خویش دنبال می‌نمایند.

اما در خصوص تحرکات اسرائیل در منطقه قفقاز جنوبی، علاوه بر مطالب فوق‌الذکر، از منظر نگاه ایران، باید اشاره نماییم، تهران طی سال‌های گذشته تحرکات اسرائیل را به‌طور دقیق در مناطق قفقاز جنوبی، خصوصاً در داخل مرزهای جمهوری آذربایجان، زیر ذره‌بین قرار داده است؛ اما باید به میزان درجه‌ی واکنش عمل‌گرایانه جمهوری اسلامی ایران در مقابل تحرکات اسرائیل در قفقاز جنوبی اشاره نماییم که در طی سال‌های گذشته، اولویت توجهات استراتژیک راهبردی ایران معطوف به مناطق حوزه‌ی عملیاتی و عمق استراتژیک خود نظیر سوریه، یمن، عراق و لبنان قرارگرفته بود.

اسرائیل همانند ترکیه در مقابل جمهوری آذربایجان علاوه بر اکتساب منافع اقتصادی، بر گسترش حوزه‌های دیگر منافع خود، نظیر نفوذ و حمایت همه‌جانبه از یهودیان قفقاز نشین با گسترش کنیسه سازی‌های خود در شهرهای مختلف آذربایجان و از سویی دیگر در جهت گسترش حوزه‌ی نظامی خود، به ساختن کارخانه‌های تسلیحات نظامی در این کشور روی آورده است. برای اثبات این موضوع به آخرین ادعای ماهر علی‌اف سفیر باکو در امارات می‌توان اشاره نمود: «ما روابط اقتصادی و نظامی خوبی با اسرائیل داریم و اسرائیل نیز در حال تجهیز نمودن و بازسازی ارتش ما می‌باشد و همچنین با همکاری اسرائیل، کارخانه‌هایی برای تولید سلاح ساخته‌ایم»

در ادامه باید افزود، جمهوری اسلامی ایران در طی سال‌های اخیر در پیاده‌سازی استراتژی صددرصدی برای توازن قدرت در تحولات اخیر قفقاز جنوبی به دلایل پیشینه واگرایی سیاسی ارمنستان با روسیه و نرسیدن به یک ‌راه‌کار مشخص از سوی تهران – مسکو در قبال مدیریت تحولات قفقاز جنوبی، ایران نتوانست بر جدیت اجرای اهداف خود مصمم باشد؛ اما امروز وضعیت برای تهران کاملاً مشخص گردیده و ضرب‌الاجل رسیدگی به مسائل مرزهای شمال غربی خود با توجه به گسترش نفوذ نظامی و اطلاعاتی اسرائیل، در اولویت اول محاسبات استراتژیک ایران قرارگرفته است و در مورد اولویت دوم، جمهوری اسلامی ایران، تقابل با زیاده‌خواهی‌های چندجانبه‌ی ترکیه در این منطقه را در دستور کار خود قرار داده است که البته در قبال ترکیه، ایران با دست بازتری در موازنه قدرت، روبه‌رو می‌باشد.

همچنین، یکی از دلایل ملاطفت رفتاری ایران در مقابل جمهوری آذربایجان طی سال‌های اخیر، مسئله تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران و متقابلاً دور زدن تحریم‌ها از جانب کشورهای هم‌مرز شمالی خصوصاً جمهوری آذربایجان می‌باشد و از سوی دیگر دلیل کم‌اهمیت قرار گرفتن منطقه قفقاز در سیاست خارجی ایران حیاط‌خلوت قرار گرفتن این منطقه در مناسبات سیاست خارجی روسیه می‌باشد و از طرفی نیز می‌توان عدم انسجام وحدت نظر از جانب دولتمردان و سیاستمداران جمهوری اسلامی ایران با چاشنی رفتار ملاطفت گونه‌ی سلیقه‌ای از جانب برخی از رجال سیاسی ایران در مقابل رفتارهای تضاد گونه جمهوری آذربایجان پیگیری نمود.

با این تفاسیر، در شرایط حال، جدیت ایران در مناسبات قفقاز جنوبی را از سویی دیگر، در نگرانی از دست دادن مرز ارتباطی خود در مقابل ارمنستان دانست، زیرا در شرایطی که تحریم‌های بین‌المللی موجود حجم عظیمی از فشار را بر نظام اقتصادی ایران آورده بود، این مرز برای ایران همانند روزنه حیاتی اقتصادی و تجاری محسوب می‌شد و از سوی دیگر، جایگاه و اهمیت این مرز مشترک را در معاملات ۴۰۰ میلیون دلاری سال ۲۰۲۰ میلادی مابین دو کشور ایران و ارمنستان می‌توان مشاهده نمود و از طرف دیگر خاک ارمنستان می‌تواند یک مسیر جایگزین برای کریدور حمل‌ونقل (شمال و جنوب) باشد و با توجه به پرتنش شدن آینده‌ی روابط ایران با جمهوری آذربایجان، این مسیر می‌تواند جایگاه مهمی در مناسبات چندوجهی ایران داشته باشد.

تهران به جدیت تصمیم باکو در باب دسترسی پیدا نمودن بدون رقیب به جمهوری نخجوان از طریق احداث کریدوری مجزا با کمک ترکیه، گشته است همچنین از سوی دیگر مشاهده می‌نماییم، با توجه به اینکه جمهوری آذربایجان در جنگ سال گذشته خود در مقابل ارمنستان پیروزی مقطعی پیداکرده است، برای خود نقشی شبهه هژمونی ترسیم نموده؛ که ازاین‌رو، رفتارهای اخیر این کشور در مقابل ناوگان زمینی گمرک ایران را می‌توان نشأت گرفته از این حال و هوای ظفرمند دانست که این مسئله می‌تواند عامل مهمی برای همگرایی سیاسی تهران و ایروان در مناسبات قفقاز جنوبی محسوب گردد.

درنهایت باید اشاره نمود، ایران در شرایط حاضر می‌بایست در تقویت روابط خود با ارمنستان بیش از گذشته هوشیار باشد زیرا اکنون این مهم برای ایران ضرورتی جدی پیداکرده است. اکنون نیاز است ارمنستان حمایت جدی ایران را نسبت به خویش به معنای عملی، درک و باور نماید و ایران در مقابل این حمایتش، نقش تضمینی‌ای در برابر فشارهای باکو و آنکارا در مقابل ایروان باشد. البته ضمانت برقراری این اتحاد زمانی امکان‌پذیر خواهد شد که ایران و ارمنستان بتوانند روسیه را در این مسیر، همراه و همسوی خود قرار دهند و به‌نوعی منافع این سه کشور در منطقه قفقاز جنوبی به یکدیگر تنیده شود. همچنین باید افزود، در شرایط حساس منطقه قفقاز جنوبی مدیریت نقش برقراری روابط استراتژیک بین ایروان و مسکو می‌تواند از جانب تهران با جدیت پیگیری شود.

در جمع‌بندی باید افزود آنچه که مسلم است بازی دو سر باختی می‌باشد که علی‌اف با ادامه‌ی حمایت ترکیه و اسرائیل در غالب اهداف فوق‌الذکر در آینده با آن مواجه خواهد گشت و فرآیند پیگیری چنین سیاست‌هایی از جانب رهبران جمهوری آذربایجان می‌تواند بسترساز اختلافات داخلی و قومی و همچنین ناامنی و تجزیه‌طلبی استان‌های جنوبی آذربایجان (لنکران-آستارا) و مناطق تالش نشین و تات نشین که سالیان متوالی تحت‌فشار اطلاعاتی و امنیتی باکو قرارگرفته‌اند و همچنین گرایش پیوستن به جمهوری اسلامی ایران را نیز دارند، شود و قدرت گرفتن گروه‌های نیابتی ایران نظیر تیپ حسینیون آذربایجان و…، در آینده این کشور گسترش یابد.

در استمرار این عملکرد از جانب آذربایجان طرفی که سود می‌برد مسلماً ایران می‌باشد زیرا اگر از زاویه تاریخی هم بخواهیم بر تحولات این منطقه بنگریم، با توجه بر اینکه در عهدنامه‌ی گلستان و ترکمانچای نامی از ماهیت سیاسی آذربایجان در اطلاق هفده شهر قفقاز مطرح نشده است و با توجه بر اینکه این گفتمان‌های ساختگی و بی مبنای ملی‌گرایانه رهبران جمهوری آذربایجان ادامه داشته باشد، ایران نیز در تقابل می‌تواند الحاق سرزمین‌های جداشده‌ی قفقازی خود را طلب و ادعا نماید.

آینده قفقاز آبستن تغییر است و آنچه مسلم است اتحاد مثلث ایران- روسیه- ارمنستان بیش از هرزمانی برای منافع چندوجهی سه کشور مذکور ضرورت و اهمیت پیدا می‌کند و مهم‌ترین کشوری که در آینده مناسبات قفقاز می‌تواند نقش تعیین‌کننده داشته باشد ایران است. ایران به‌خوبی دریافته است که در صورت تکرار استراتژی‌های انفعالی پیشین خود در مقابل منطقه قفقاز جنوبی زیان‌های غیرقابل جبرانی را متحمل خواهد شد و ارمنستان نیز اگر از جانب ایران و روسیه حمایت نشود متقابلاً به هر سویی خواهد گروید که امریکا و همراهانش منتظر این گرا از سمت ایروان می‌باشند.

 

بیشتر بخوانید:
واکاوی نهضت جنگل
  • نویسنده : هیراد مخیری