پرده آخر
پرده آخر
تاتر در گیلان و به ویژه رشت ریشه دارد تاتر به معنای مدرنش نه نمایش های آیینی و سنتی , و این پرچم امروز هم برافراشته است و می تواند بالاتر هم قرار بگیرد.

این ویژگی مرهون تلاش های چندین و چند دهه شخصیت هایی است که شاید در زمان خودشان خیلی محبوب نبودند و یا قدر کارهایشان سنجیده نمی شد.اما تاریخ و گذرزمان روایت واقعی تری را بیان می کند.علی حاج علی عسکری هنرمند پیشکسوت تاترو کارشناس رسمی تاتر گیلان یکی از همین چهره ها بود, کسی که تلاش های زیادی کرد تا چراغ تاتر خاموش نشود, کسی که بیشترین تندی و سخت گیری را به جوانان می کرد که مبادا با هیجاناتشان کاری کنند که فشار بر تاتر بیشتر شود, کسی که گاه تذکراتش پدرانه و همراه با تعصب بود, اما در پس همه ی این سخت گیری ها حکمتی نهفته بود و آن این که تاتر حرمت دارد و همه باید حافظ آن باشیم.

این هنرمند در شرایطی تلاش برای روشن ماندن چراغ تاتر می کرد که عده ای تندرو نسبت به بازیگری آقایان و خانمها به شدت ممانعت می کردند و ایشان مجبور می شد که استنباط بیاورد و خودش پشتیبان باشد در دهه ی شصت سختگیری ها در حوزه هنر به ویژه تاتر و موسیقی بسیار زیاد بود, اگر امروز جوانان می توانند تاتر خیابانی, موسیقی خیابانی در پیاده راه فرهنگی رشت کار کنند دلیلش حضور این اشخاص بود که کوتاه نیامدند و ایستادند و از هر دو سو مورد نقد قرار گرفتند,نسلی که در دهه بیست خورشیدی به دنیا آمدند اساسا سخت کوش, اثر گذار و خستگی ناپذیر بودند این نسل توانست جامعه مدنی نوپا در ایران را برای مدتها حفاظت کند و سرپا نگه دارد.

یادش جاودانه همین اواخر تلفنی با هم حرف زدیم همچنان پر انرژی , شوخ طبع و بذله گو, و می گفت زندگی همینه و ما زندگی کردیم خوب یا بد اما ما کارمون رو کردیم و خوشحال و خرسند بود از داشتن خانواده و موفقیت های فردی و ماحصل تلاش هایش را در جوانان می دید.جناب عسکری اهل تعارف و تمجید و تملق نبودبه ویژه در تاتر اگر کار بد و یا غلط وضعیف می دید حتما با صراحت می گفت و آب یخ می ریخت روی سر آن شخص یا گروه و اگر کار خوب می دید با داشتن مسئولیت هایی چون کارشناسی و داوری خودداری نمی کرد و هیجان زده می شد, یادم هست روزی از بازی یه دختر نوجوان چنان به هیجان آمده بود که پایان نمایش رفت و پشت صحنه به اعضای گروه خسته نباشید گفت و سر آن نوجوان را از روی روسری به رسم تشویق و تقدیر بوسید و گفت دخترم تو امشب با این بازی مو بر تنم سیخ کردی.علی حاج علی عسکری را کمتر کسی هست که در فضای فرهنگی گیلان و به ویژه رشت نشناسد چون برای هنر وقت می گذاشت و می گفت من کاری غیر از این بلد نیستم و حتی دوست ندارم که انجام بدهم.

من از دوران جوانی که هنرجوی تاتر بودم تا زمانی که با ایشان همکار شدم و تا به امروز که این سالها فاصله ی تهران تا رشت باعث می شد که کمتر دیداری داشته باشم می توانم بگویم که همواره با دانش و توانایی خودش و شناختی که از تاتر و جامعه داشت تمام قد حاضر می شد. یادمان نرود که ایشان اولین کتاب تاریخ نمایش در گیلان را نوشت و اتفاقا پایان نامه لیسانس دوران دانشکده هنرهای دراماتیک بود جایی که روزگاری دانشجوی دکتر مهدی فروغ, دکتر رکن الدین خسروی, استاد اسماعیل شنگله,و …. بود و به آنان افتخار می کرد.یادش جاودان و راهش پایدار.

  • نویسنده : افشین جعفری خواه