هر چه هست آلبوم «رعنا» با شعر و صدای محمد عذرخواه و تنظیم حمیدرضا لایق فرصت یکی از آخرین آثار موسیقیایی قابل اعتنا در استان گیلان است. عذرخواه که در نسل خود بعد از فرامرز دعایی، موفق ترین و محبوبترین خواننده ی پاپ گیلان محسوب میشود با آلبومهایی نظیر «گل گلاب» و «تی واستی» در […]

هر چه هست آلبوم «رعنا» با شعر و صدای محمد عذرخواه و تنظیم حمیدرضا لایق فرصت یکی از آخرین آثار موسیقیایی قابل اعتنا در استان گیلان است. عذرخواه که در نسل خود بعد از فرامرز دعایی، موفق ترین و محبوبترین خواننده ی پاپ گیلان محسوب میشود با آلبومهایی نظیر «گل گلاب» و «تی واستی» در میان مخاطبان برای خود جایی باز کرد. عذرخواه در رعنا با ۹ ترانه به نامهای «آواره»، «بلامیسر»، «به یاد تو»، «سیایی»، «عادت»، «ولوله»، «رعنا»، «سیم آخر» و «غریب» به میدان می آید. 

«آواره» را میتوان در میان ضعیفترین آثار موسیقی پاپ گیلان جای داد.

«تیر نگاه بر گوشه ی دل»، «نیش و نوش» و «قهر و آشتی»، عبارتها و مفاهیم مستعمل و کهنه ای هستند که در «آواره» به شکلی دم دستی به کار گرفته میشوند. با اینحال «آواره» در سطح خود، کاری ملایم از نظر محتوا، و شیرین از نظر اجرای کلامی و موسیقیایی است.

«بلا می سر» که یک ترانه ی قدیمی دیگر است و در آلبوم «رعنا» بازخوانی شده، وضعیت بهتری دارد. «بلا می سر» ترانه ای کاملا کوچه – بازاریست که باعث سوراخ شدن ته کفش خواننده هم شده است. در تنظیم «بلا می سر» ظرافتی به کار نرفته و گرنه شاید میتوانست تا اندازه های «بانو» برای مخاطبان عذرخواه، خواستنی باشد. لحن «مشدی گونه و مستانه» ی خواننده – در اجرای جدید – در تلفظ اصطلاح «بلا می سر» شیرین ترین بخش ماجراست. «بلا می سر» محبوبه را به گونه ای خطاب میکند که گویی با او در خلوتی عاشقانه حضور دارد. «بلا می سر» به گونه ای یک خلوت عاشقانه را علنی کرده است و متن  این ترانه از این بابت، یک اثر قابل توجه است. 

«به یاد تو» یکی از شیرین ترین آثار خلق شده در هنر عذرخواه است، و یقینا او خود نیز به خوبی از این حلاوت آگاهست که در آلبوم تازه ی خود آن را می گنجاند. «به یاد تو» با تنظیمی تازه و در قالب اجرایی تازه، به نوعی نمودی از شاخ و شانه کشیدن عذرخواه برای رقبای جوانیست که البته اثری از آنها نیست. ترانه ای که همانگونه هم که از نامش بر می آید بازگو کننده ی گذشته ی عشقی جانسوز و بی فرجام است که سوز لحن غمگین عذرخواه آن را جاودانه کرده است. عذرخواه چه در اجرای قدیمی و چه در اجرای تازه آنچنان با احساس عبارتها را بیان میکند که گویی او هم اینک جوانیست که به تازگی در عشقی مرگ آسا شکست خورده است. 

«سیایی» ترانه ی کوچه بازاری دیگریست که از نظر کلیت محتوا بی شباهت به «داش اِسمال» نیست. در اینجا مرد سیاه، خود را سبزه معرفی میکند و اذعان میکند اگر معشوق را تصاحب نکند بی عرضه است. با این تفاوت که «داش اِسمال» یقین دارد که همین امسال معشوق را تصاحب خواهد کرد و جایی برای اما و اگر باقی نمی گذارد. در متن ترانه با شنیدن «قند و عسل و شکر پنیر» می توانید ترسیم کنید که «سیایی» چگونه ترانه ای می تواند باشد. 

«عادت» با آوازی آغاز میشود که میکوشد فضای غم انگیزی را برای مخاطب تداعی کند که کاملا ناموفق است. متن ترانه کاملا ابتدایی و سطحی است و  تلاش خواننده برای تاثیرگذاری بی فرجام می ماند. ارزش ترانه ی «عادت» به این است که نمونه ی کاملی از شکست یک اثر موسیقیایی محسوب میشود که فاقد خلاقیت در آهنگسازی و تنظیم باشد. عذرخواه در یک سوم پایانی «عادت» به حنجره اش فشار بیشتری می آورد اما ریتم یکنواخت و عدم بروز خلاقیت در تولید اثر، تلاشهای او را عقیم میگذارد. آنچه در «عادت» همچون سایر آثار عذرخواه موجودیت خود را حفظ می کند استفاده از اصوات و اصطلاحات مختص گویش گیلکی در رشت است. مثلا «کره» در «بدا بفهمد کره چی کشمه» نمونه ای از آن است، که البته امروزه چنین کاربردهایی از اصوات، کلمات و اصطلاحات در رشت منسوخ شده اند. 

«ولوله» نسخه ی روشنی از «زبان ترانه سرایی عذرخواهی»، که از کارهای قدیمی اوست، در «رعنا» بازخوانی میشود. «ولوله» به مخاطبش که احتمالا همان محبوبه اش هم هست تاکید می کند که پشت سرش منبر نگذارد، بیخودی چشمش را برای عذرخواه درشت نکند، و تهدید می کند که علیرغم اینکه فعلا خوش خلق است اما در صورتی که روی دیگر خود را نشان دهد دیگر پدر خود را هم نخواهد شناخت. این نوع بیان کلامی در هیچ نمونه ی دیگری از ترانه سرایان شاخص گیلکی مشابه ندارد. این همان چیزیست که دعایی هم برای خود نمونه اش را داشت. آوردن اصطلاحات فراموش شده ای نظیر «پیله پیله واز» (معادل بلند پروازی) نشان از عشق دلپذیر عذرخواه به اصل و گذشته ی بومی گویش مادری او دارد. 

ترانه ی «رعنا» که ظاهرا قرار است شاهکار آلبوم باشد تکرار چیزیست که شاید چهل سال پیش به بهترین شکل ظهور کرد و در اذهان مردم ماندگار شد؛ نظیر سربازی یا لیلای فرامرز دعایی. بدبختانه در اینجا هم هنرمند نمی تواند ما را متقاعد کند که رعنا که حنابندان و عروسی را بعد از جا گذاشتن عاشق خود در پیش دارد به عشق خیانت کرده است، یا اینکه نمی تواند ما را با خود به همدردی بنشاند، آنگونه که وقتی از دعایی می شنویم «عجب تو بی وفا بی…عروس نی بی الهی…»، فرامرز به هدف می زند و مخاطب را درگیر احساسات دوگانه ی عشق و نفرت، وفا و خیانت، و درد و لذت می کند. با اینحال رویکرد ترانه، هر چند که ساختاری هنری ندارد، آنقدر محزون و التماسگونه هست که راننده ها و مسافران پیکانها و پرایدهای نیمه شبهای خیابانهای رشت را متاثر کند، مثل وقتیکه عاشق می گوید به جز اشک چیزی قابل به تقدیم کردن برای رونمای عروس بی وفا ندارد و به این دلیل خود را روسیاه می داند. در «رعنا» هم موسیقی فاقد فراز و فرودهای خلاقانه است و ترانه ای که آخرین تیر در ترکش آخرین آلبوم عذرخواه محسوب میشود تبدیل به آهنگی تکراری، رد شدنی و خسته کننده میشود.

«سیم آخر» تقلیدی آگاهانه یا ناآگاهانه از ترانه ی «ای که ارا شوندری…» دعایی به نظر می رسد. یا لا اقل به نظر می رسد که ترانه سرا از چنین فضایی تاثیر گرفته باشد. جدا از اینکه تصویرهای قابل قبولی از یک ملاقات عاشقانه ی «تین ایجری» ارائه می کند اما باز هم به خاطر فضای موسیقیایی تکراری و فاقد زیبایی شناسی، در حد ترانه ای می ماند که شاید یک بار بتوان آن را در یک عروسی محلی، مثلا در آتشگاه اجرا کرد. 

اما ترانه ی «غریب» که فارغ از هر گونه ماجرای عشقی کوچه و خیابانی سروده شده داستان دیگری دارد. «غریب» تصویر هنرمندی را به نمایش می گذارد که خود را در راه هنرش هدر رفته می بیند:

«خاک عالم به می سر

بدامه عمره هدر

من به پای اَ هنر…»

 عذرخواه در «غریب» احساس شکست می کند. از گمنامی شهرستانی، عدم دستاوردهای نقدی از قبال هنر، و زخم خوردگی از روی و ریای نارفیقان، که این تقریبا صدای درد مشترک بسیاری از همردیفان او نیز هست، می نالد. مثلا سعید تحویلداری باید تارهای مخملی آن حنجره ی طلایی را در بلندگوهای یک رستوران در کوچصفهان بلرزاند. پس عذرخواه هم دلش گرفته است اما در جمع سنگهای بی بها، خود را طلا می بیند. حس می کند که خود و هنر خود را نفروخته است. شاید هم می داند که اگر دیگران فروختند به احتمال فراوان از سر نیاز مبرم بوده است. «غریب» بیان شیوا و دردناکی از بلایی است که آنقدر همه گیر شده که به چشم نمی آید:

 «هزار جوری بامو د می سر بلا

خیال گودیم طلا بوبوستم طلا

بدجوری ام اَ پا میانه عزیز

می نازنین سر بمانست بی کلاه…» 

هنرمندان و کلا آدمهایی که حس می کنند و می بینند که سرشان بی کلاه مانده است بسیارند و این باعث میشود «غریب» وجهه ای همه گیر، اجتماعی و انسانی پیدا کند و خود را به عنوان محترم ترین اثر در میان آثار عذرخواه معرفی کند. بدتر و البته طلایی تر جایی است که می شنویم: 

«بی هنرانِ سفره رنگین بوبو

می سفره قسمت بوبو خالی پلا…»

 ذهن عذرخواه به تراوشی تازه و منحصر به فرد دست می زند و عذرخواه چیزی می نویسد که گویا این بار آهنگسازش را بر سر ذوق می آورد تا او هم از خود خلاقیتی بروز دهد و «غریب» را

صاحب ریتم و آهنگی کند که شنیدنش گاهی سیری ناپذیر است. «غریب» آنقدر محترم و وزین هست که می تواند در رده ی ترانه های آرشیو صدا و سیما قرار بگیرد اما احتمالا محتوای این اثر با محور «امید بخشی» در رویکرد رسانه ی ملی تعارض دارد و به این ترتیب جایی در آن برای خود نمی یابد.

وقتی عذرخواه به سیم آخر می زند و خود را رها می کند ناگهان چیزی را در خود شکوفا می کند که تبدیل به اثری ماندگار خواهد شد. «غریب» ناجی آلبومیست که از روی یک نوع بی مبالاتی هنری زاییده شده است. «رعنا» توسط هنرمند ورشکسته ای که احساس غریبی می کند نجات می یابد و ارزش زنده ماندن پیدا می کند. بنا به قول وودی آلن که گفت «من می کوشم فیلمهای زیادی بسازم تا شاید در میانشان فیلم خوبی هم به وجود بیاید»، صرف اقدام به تولید آلبوم «رعنا» کافی بود تا در کنار هشت ترانه ی فاقد ارزش هنری و موسیقیایی، یک ترانه ی زیبا، هنرمندانه و شنیدنی به نام «غریب» خلق شود.

نویسنده: وحید شعبانی