برادرم ، قاسم عزیز ؛ سالها بود که از پی قلم شکستن های پوستین وارونه پوشان ، قلم در پستوخانه نهان کرده بودم ، امّا تنها بخاطر روح بزرگ خبرنگاری شهید ، انسانی وارسته ، دلداده ای شیدا و عاشقی دلسوخته نتوانستم اینهمه نامردی ها و ریاکاری ها راتحمل ورسم رفاقت ، نه “برادری” را […]

برادرم ، قاسم عزیز ؛ سالها بود که از پی قلم شکستن های پوستین وارونه پوشان ، قلم در پستوخانه نهان کرده بودم ، امّا تنها بخاطر روح بزرگ خبرنگاری شهید ، انسانی وارسته ، دلداده ای شیدا و عاشقی دلسوخته نتوانستم اینهمه نامردی ها و ریاکاری ها راتحمل ورسم رفاقت ، نه “برادری” را بجای نیاورم .اینک قطره ای از دریای متلاطم روح بلند تو از قلم قاصر من میچکد ویقین دارم حتّی ضمیر قلم بدستان ریاکار را نیز که در این ایّام جز به فروش مقام آدمیّت متاعی برای عرضه ندارند ! تلنگری زده ام ، تا شاید نهیبی به خود زنند و جوهر جواهر خویش به ارزن نفروشند !!

قاسم عزیز ؛ روز خبرنگار بهانه ای بیش نیست تا درد دل بگشائیم و از میراث گرانمایه ی آنانی پاس بداریم که حرمت قلم هرگز نشکسته و جوهر آن به پای بی وجودان بی هنر نریخته اند. آن روز که همبازی دوران کودکیم با صدای دلنشین خود در آخرین لحظات تصمیم تاریخی زندگیش با من سخن می گفت ، آموختم که تنها راه سعادت و سربلندی در خدمت به مردم و همراه مردم بودن است ، چرا که بقول بزرگی وارسته ، “صدای مردم صدای خداست” . پس ، چه نیکوست شنیدن صدای مردم با گوش جان.

برادر شهیدم ؛ بگذار با بغض فرومانده در گلو و درد نهفته در سینه و طوفانی از اندیشه هایم ، تنها به چند قطره از اشک که اکنون مجالم نمیدهد بسنده کنم و خاضعانه در این روز بزرگ ازهمه مجاهدان در این عرصه که امروزه در وادی حرمان فخرفروشان یقیناً کیمیایند ، صمیمانه سپاسگزاری نمایم . واینک ، به حرمت قلمی که بر دست گرفته و جوهرش را به نام آزادی و عشق به مردم می فشانم ،با تو عهدی دوباره میبندم ؛ که تا زنده ام حرمت قلم و آرمان های تو و همه ی شهدای اهل قلم و دیگر رسانه های این مرز و بوم را صادقانه پاس بدارم. یاد و خاطره ات همیشه زنده و جاودان باد.

(برادرت – محمد اخوان)

نویسنده: محمد اخوان