معمولا به سراغ چه متنها و چه موضوعاتی می روید؟ من هر بار که متنی را به دست می گیرم به این فکر می کنم که چگونه میتوانم ذهنیت جدیدی را در آن وارد کنم. می کوشم متونی را انتخاب کنم که بتوانم ایده هایی که در ذهن دارم را در آنها به شکل تازه […]

معمولا به سراغ چه متنها و چه موضوعاتی می روید؟

من هر بار که متنی را به دست می گیرم به این فکر می کنم که چگونه میتوانم ذهنیت جدیدی را در آن وارد کنم. می کوشم متونی را انتخاب کنم که بتوانم ایده هایی که در ذهن دارم را در آنها به شکل تازه ای پیاده کنم. دوست ندارم که کاری را دو بار انجام دهم. برای مثال در نمایش «برفی» که فضای فانتزی داشت من در آن رئال تر کار کردم.

 

چه چیزی در تئاتر برای شما جذابتر است؟

کشف و شهودی که در حین کار برایم رخ می دهد برایم اساسی است. همزمان با کشف وشهودی که برای بازیگرانم که با نقشها به دست می آورند برای من هم که به عنوان کارگردان بیرون نشسته ام به دست می آید. اگر تئاتر مرا به حرکت در نیاورد و در جا بزنم آنرا رها می کنم و به دنبال حرفه ی دیگری می روم. این کشف و شهود، اساس جذابیت تئاتر برای من است.

 

من شاهد نمایش «تنها راه ممکن» به کارگردانی شما بودم. تقریبا تمام بازیگرانتان چهره های جوان و تازه کاری بودند. دلیلش چه بود؟

در واقع این پروژه ی پایان ترم هنرجوهای من بود. من همیشه در پایان ترم دوره های آموزشی ام نمایشی را روی صحنه می برم تا هنرجویانم این فرصت را به دست بیاورند که تمام آنچه در طول دوره در کلاس آموختند را عملا روی صحنه انجام بدهند و خود را محک بزنند. اینها جوان هستند و به من انرژی می هند که حرکت کنم و یاد بگیرم. این نسل جدید مرا وا می دارد که جلوتر و به روز باشم. این اتفاقی است که معمولا برای کارگردانهای دیگر نمی افتد اما برای من دارد می افتد. این نسل با خود انرژی طوفانی و اشتیاقی دارند که مرا هم برای ادامه ی کارم مشتاقتر می کند.

 

در برخی از نمایشهایی که در رشت به روی صحنه می روند مخاطبان از میان دوستان و آشنایان و هنرجویان و اقوام و همکاران و نزدیکان همان گروه تئاتر هستند. درباره ی نمایشهای شما این موضوع چگونه است؟

بالاخره بخشی از تماشاگران ما اهالی تئاتر هستند. این را نمی توانیم انکار کنیم. ولی بخشی هم تماشاگرانی هستند که اولین بار است که برای دیدن تئاتر می آیند.

 

خیلی از این تماشاگران تصوری که از تئاتر دارند نمایشی سراسر اغراق است. اما امروزه کمتر شاهد چنین نمایشهایی هستیم. نظرتان چیست؟

نه. تئاتر امروز دیگر آن تئاتر اغراق آمیز نیست. این باعث آشتی مخاطبان با این هنر میشود.

 

پس چرا هنوز هم در برخی نمایشها سالنها از تماشاگران خالی اند؟

بخش بزرگی از این موضوع به کمبود تبلیغات برمیگردد. در اینجا باید از سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری رشت تشکر کنم که امکان تبلیغات را برایمان فراهم کردند. تبلیغات شرطی اساسی است. در کنار این تعداد شبهای اجرا هم نقش عمده ای در پر شدن سالنها دارد. اگر تعداد این شبها مثلا به پانزده شب برسد تماشاگر متوجه میشود که میتواند در هر زمان که برایش مقدور بود برای تماشای تئاتر به سالن برود. نظیر همان اتفاقی که برای سینما رفتن می افتد.

 

اغلب تئاتریهای گیلان از وضعیت تئاتر استان ناراضی هستند. تحلیلتان از وضعیت حاکم بر تئاتر گیلان چیست؟

ما که در شهرستان هستیم و به تئاتر ایران وصل نیستیم. تهرانی ها به ما می گویند تئاتری شهرستانی، که البته من با این جمله مشکل دارم. به هر حال تهران هم همین وضعیت را دارد. آنها هم مشکل دارند. اگر پیگیر مسائل تئاتر باشید متوجه میشوید که همه از شرایط حاکم بر تئاتر ناراضی هستند. به نظرم این جریان دوره ی گذار از یک مرحله به مرحله ی دیگر است. باید بگذرد. فعلا بخش خصوصی فقط در تئاتر تهران در حال جریان سازی است و در گیلان هنوز این اتفاق نیفتاده است. امیدوارم حرکت به سمت تئاتر خصوصی به مرور در شهر ما هم اتفاق بیفتد. اما فراتر از این قضیه باز هم تاکید می کنم فقط زمانیکه تئاتر دائم در رشت اتفاق بیفتد می توانیم به تهرانیها بگوییم که در شهر ما تئاتر وجود دارد. الآن جسته گریخته در فصلهای مختلف سه یا چهار نمایش داریم. دو ماه از سال که اصلا تئاتر نمیشود کار کرد مگر تئاترهای خاص با شرایط خاص.

 

درباره ی سالنهای تئاتر اوضاع چگونه است؟

به نظرم در بخش مدیریتی برنامه ریزی درستی نشده است که فلان سالن مختص تئاتر باشد که اهالی تئاتر دغدغه ی اینکه چه زمان سالن در اختیارشان هست و چه زمان نیست نداشته باشند. در تهران خیلی فرق می کند. وقتی می گویند سالن تئاتر، یعنی تئاتر. این عنوان با خود همه ی چیزهای مربوط به تئاتر را به همراه دارد. ولی متاسفانه در شهر ما سالن مختص تئاتر وجود ندارد. گفته میشود که در آینده قرار است صاحب تئاتر دائم باشیم که امیدواریم اینطور بشود. از روزی که من گروه تئاتر رویداد را پایه گذاری کردم یک سال گذشته است، که این گروه هم میراث امیر بدرطالعی برای ماست. یک سال پیش آن را ثبت کردیم، اما کجا؟ هنوز بحث استقرار گروههای تئاتر مشخص نیست. ممکن است مدیر جدید بگوید همه ی اینها باطل است. درد دل زیاد است. اگر بخواهیم ریشه یابی کنیم باید ساعتها حرف بزنیم.

 

شما سالها در کنار امیر بدر طالعی کار کردید. درباره ی او چه می توانید بگویید؟

در کنار هم بودنمان فراتر از کار کردن بود. ما جزو اولین دوره های کلاسهای امیر بدر طالعی بودیم. من همیشه در کلاس تئاتر با شاگردانم دایره می زنم. دایره ی تئاتر را امیر بدرطالعی به من یاد داد. همیشه می گویم امیر بدر طالعی کنار این دایره ایستاده و به ما نگاه می کند. فراتر از این حرفهاست. او آنقدر بزرگ و تاثیرگذار بوده در تئاتر ما که بعد از ده دوازده سال تقریبا رگه هایی از بازیهایی که او روی آن تاکید داشت در تئاترمان می بینیم. مثل راحتی، تنش نداشتن و اغراق نداشتن، و به زندگی نزدیک شدن، به غریزه توجه کردن…اینها محصول آموزشهای امیر بدرطالعی بوده است و سالها این جریان ادامه خواهد داشت و نسلها خواهند آمد و خواهند رفت و اتفاقات خوبی هم برای آنها خواهد افتاد.

 

جمله ی خاصی از امیر هست که در خاطرتان مانده باشد؟

جمله ای از بارو را همیشه با تاکید می گفت. می گفت وقتی دری را باز می کنی که روی آن نوشته است تئاتر، آن در با خودش هزاران چیز به همراه دارد. در را که باز می کنی آنجا یک انرژی می بینی که محصول آن جمله ی تئاتر است. می گفت وقتی من وارد سالن تئاتر شوم و صدایی بشنوم که باعث شود مجاب بشوم که بنشینم و آن تئاتر را تماشا کنم به این معنی است که آن تئاتر، تئاتر خوبی است.

 

گفتگو از وحید شعبانی

 

نویسنده: گفتگو با مهدی طاهرپور