احزاب،گروه ها و جریانات سیاسی از منظر مولفه های ذهنی و عینی ممکن است بنا به مقتضیات و شرایط سیاسی و اجتماعی در موقعیت انبساطی و انقباضی قرار گیرند.آنچه از آن تحت عنوان مولفه های ذهنی نام می برند عبارت است از مجموعه نظام اندیشه ایی-مبانی فکری و آنچه تحت عنوان مولفه های عینی ذکر […]

احزاب،گروه ها و جریانات سیاسی از منظر مولفه های ذهنی و عینی ممکن است بنا به مقتضیات و شرایط سیاسی و اجتماعی در موقعیت انبساطی و انقباضی قرار گیرند.آنچه از آن تحت عنوان مولفه های ذهنی نام می برند عبارت است از مجموعه نظام اندیشه ایی-مبانی فکری و آنچه تحت عنوان مولفه های عینی ذکر خواهد شد شامل شرایط و امکانات و منابعی که گروه ها و جریانات سیاسی در ید اختیار موجود دارند است .این گونه از منابع شامل منابع انسانی ( رهبران،الیت های فکری و کادر اصلی و اجرایی به همراه هواخواهان)،منابع سازمانی (وضعیت ساختار،تشکیلات،قوانین و اساسنامه ها و آئین نامه های درون سازمانی)، منابع مادی (امکانات مادی،دفاتر و اماکن استقرار،منابع درآمدی و ….) و منابع محیطی (شرایط سیاسی کشور، وضعیت گروه های همسو و همفکر ، وضعیت گروه های رقیب، وضعیت تعاملی با گروه های همسو و همفکر و همچنین با گروه های رقیب و امکانات رسانه ای) می گردد.

جامعه ایران نیز علیرغم از سر گذراندن تجربه یکصد و چند ساله آزمون و خطا در راه فراهم نمودن زیست در شرایط مدرن،هنوز در ساماندهی مناسبات در حوزه های اجتماعی، فرهنگی ، سیاسی اقتصادی نتوانسته به یک الگوی پایدار دست یابد و کمیتش لنگ می زند، همان مسیری که ژاپن از قبل و کره جنوبی نزدیکتر آنرا پیمودند.

در تمامی تحولات بعد از مشروطه تا به اکنون، جامعه ایرانی برای رهایی از بند عقب ماندگی فکری ، سیاسی ، اجتماعی و….. و افتادن در جاده تجدد و مدرنیته، تمامی ظرفیت های خود را در قالب تجهیز احزاب، گروه ها و جریانات سیاسی بسیج نمود اما این ره به مقصود نیانجامید و آنچه باقی ماند انشعاب،سکون و سکوت و یا نافرجامی در بسیج مناسبات بین ساختار قدرت اعم از مناسبات درونی،بین گروهی یا فردی بوده است.کاتوزیان از این فرآیند تحت عنوان جامعه کلنگی یا کوتاه مدت یاد می کند و طباطبایی نام نظریه انحطاط را به پیش می کشد.شایگان از جامعه با هویت چهل تکه و بشیریه از جامعه ضعیف و دولت قوی برای توصیف این فراز و نشیب استفاده می نمایند.

به نظر می رسد برای پی بردن به این مسیر پرچالش و اشتیاق فزون و سرانجام نامیمون جز ضروت آسیب شناسی احزاب و گروه های سیاسی و واکاوی تئوریک دیدگاه اندیشمندان راهی باقی نمی ماند .جهت دستیابی به این امر قصد داریم ابتدا به آسیب شناسی سازمانی جهت بازخوانی ظرفیت های سازمان و بررسی ساختار زدگی ، بی سازمانی و شکاف سازمانی پرداخته و سپس آسیب شناسی رفتاری را مدنظر قرار دهیم تا فرم ها،متدها و شیوه های کنشگری اعضا مورد کنکاش قرار گیرد و از هدایت سازمان به سوی رادیکالیزم یا بی انگیزگی جلوگیری شود.

مفروضات بنیادی

نگارنده درصدد است در این مجال و مقال به بررسی و تطبیق این مفروضات با شرایط جامعه ایران بپردازد:
۱- ایجاد ساختار نوین در مناسبات سیاسی:
جریان اعتدال پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۳ توانست ساختار سنتی دوگانه دو دهه اخیر را که در قالب اصولگرایی-اطلاح طلبی را به سمت ساختار نوینی هدایت نماید که لزوما تابع الگوی سنتی اصول گرایی و اصلاح طلبی نیست.

۲- اعتدال به مثابه یک روش یا به مثابه یک اندیشه:
یکی از چالش ها در پاسخ به این سوال است که آیا اعتدال را باید به مثابه یک روش برای دستیابی به یک هدف نام برد ؟ بسیاری از اهل نظر در درون جریان اعتدال و گروه ها و جریانات سیاسی خارج از آن، براین باورند که اعتدال به مثابه یک روش است در حالیکه نگارنده معتقد است که باید به اعتدال به عنوان یک نظام اندیشه نگریست.نظام اندیشه اعتدال و مختصات فکری آن را می توان در آثار فلاسفه بزرگی همچون منتسکیو دید و علاوه بر آن در متون دینی ما نیز بیشترین تراکم گزاره ها به اندیشه اعتدال تعلق دارد تا اندیشه های دیگر.

۳- گذار از رادیکالیزم نظری و عملی در دهه چهارم انقلاب:
جامعه ایرانی در دهه چهارم عمر خود پس از انقلاب با گذار از مرحله رادیکالیزم انقلابی و رفتاری دهه ۶۰ و رادیکالیزم نظری در دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، به زیست اجتماعی و سیاسی اعتدال در عرصه عمل و نظر پا نهاده است . ورود جامعه ایرانی در دهه ۱۳۹۰ به حوزه اعتدال بعد از گذار از اندیشه رادیکالسم بعد از برخاستن از سمت چپ و پا گرفتن از سمت راست درسه دهه اخیر،جز در سایه تجربه رادیکالیسم در حوزه اندیشه و عمل امکانپذیر نبود.

آسیب شناسی اعتدال:

۱- تعمیق بخشی نظام اندیشه ای :
یکی از آسیب های جدی جریانات سیاسی، عدم اهتمام و توجه کافی به تعمق بخشی نظام اندیشه خود می باشد به خصوص در زمانی که یک جریان سیاسی منابع قدرت را در انتخابات به دست آورده و بر صدر اجرایی امور بنشیند، جذابیت و مشغولیت عمل گرایی سبب غفلت از پرداختن به تعاملات نظری در حاشیه تعاملات رفتاری و کنشگری می گردد در حالیکه در جوامع توسعه یافته، احزاب و جریانات سیاسی پایدار همواره به دنبال تعمق بخشی حوزه اندیشه خود می باشند.این هدف با تاسیس بنیادهای فکری ساماندهی می گردد.در دوره اصلاحات این اقدام بیشتر در حد الیت ها و نخبگان فکری و نهایتا به صورت رسانه ای و انتشار کتاب و مجلات انجام شد درحالیکه تمعق بخشی به نظام اندیشه ای یک جریان ، نیازمند پرداختن به آن به صورت فرایند بنیادی در قالب بنیادهای فکری ، مراکز علمی و پژوهشی می باشد.

۲-تمایز سازی :
تمایز دهی بین فعالین سیاسی یک جریان سیاسی و نخبگان فکری آن و برقرای یک رابطه ارگانیک بین نخبگان فکری و فعالین سیاسی و توسعه بنیادهای فکری و مراکز پژوهشی-علمی و تجهیز این مراکز به منابعی که فعالیت آنها توجیه اقتصادی داشته باشد.

۳- اعتدال به مثابه اندیشه:
همانگونه که در سطور پیشین بیان گردید اعتدال از منظر نگارنده به مثابه یک اندیشه است فلذا اعتدال مانند همه اندیشه های دیگر برای ماندگاری خود علاوه بر تعمیق بخشی مستمر به نظام اندیشه ایی خود ، باید به گسترانیدن آن نیز بیاندیشد.گسترانیدن یک اندیشه حاصل نمی گردد جز در پرتو ایده پردازی های جدید. اگر بازار اندیشه را از منظر رقابتی به سان بازار اقتصادی فرض نماییم ؛ رقبای فراوانی وجود دارند با کالاها یا اندیشه های گوناگون.در صورتی که بنگاه صاحبان اندیشه به انطباق و به روز رسانی و ایده پردازی نوین در تولید کالای خود دست نیازد ،دیر یا زود در میدان رقابت مغلوب خواهد شد.

۴- نظریه سقوط:
یک جریان سیاسی به همانگونه که برای دستیابی به قدرت تلاش می نماید و نظریه و طرح های مختلف برای دستیابی به آن دارد،باید به نظریه سقوط نیز مجهزگردد به این معنی که برای پویایی یک جریان سیاسی ، برخورداری از یک نظریه سقوط حیاتی تر از نظریه قدرت می باشد.یکی از دلایل پایداری و استحکام نظام سرمایه داری و لیبرال دموکراسی در غرب ، برخورداری از نظریه سقوط و فربه تر بودن آن از نظریه قدرت است .

حوزه رفتاری

۱- شکاف برند – کارکرد
در حوزه اقتصادی هنگامی که یک بنگاه اقتصادی بتواند در بازار رقابتی به هر دلیل،نام خود را بر سر زبان ها افکند و افراد آن کالا را منحصر به اینکه تولید آن کمپانی است ، تهیه نمایند ،در آن هنگام می تواند از تولد یک برند نام برد . برند عموما واجد یک اعتماد عمومی است که می تواند بوسیله کسب این سرمایه اجتماعی،وضعیت خود را در میان رقبا در بازار تثبیت و توسعه دهد.تقریبا همین قاعده در بازار سیاست نیز وجود دارد به این معنی که در بازار کنونی سیاست در ایران برند اعتدال معرف یک کالای عرضه شده است به نحوی که نمایندگی اکثریت جامعه را به عهده دارد اما در بازار سیاست نیز مانند بازار اقتصاد ، سطح سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی به یک کالا و برند ، نیازمند استمرار کیفیت همان کالا می باشد .بنابراین چنانچه در بازار سیاست ایران برند اعتدال کالایی را غیر از انتظارات برند خود عرضه نماید دچار از بین رفتن اعتماد و شکاف بین تولید کننده و عرضه کننده و بی رونقی کالا خواهد شد.

۲- توهم ژله ای بودن روش اعتدال
گروه های سیاسی رادیکال چه درقطب اصول گرایان و چه در قطب اصلاح طلبان ، با تولید شعارهای رادیکال به نوعی برای نیروهای اجتماعی خود معنادهی می کنند.یکی از آسیب های که می تواند متوجه اعتدال شود خطای اشتباه گرفتن شیوه و منش اعتدال با شیوه و منش ژله ای است. شیوه های ژله ای اساسا ظرفیت معنادهی را برای نیروهای اجتماعی خود ندارند.این منش و یا شیوه فقط منافع الیت و نخبگان جریان ژله ای را تامین می کند اما تفکر اعتدالی دارای متد ژله ای نیست بلکه دارای هویت مشخص و شیوه منسجم است . بنابراین باید از توهم ژله ای بودن شیوه اعتدالی شدیدا پرهیز شود.

۳- فرصت طلبان (اپورتونیست محوری)
یکی از آسیب های جدی برای هر گروه و جریان سیاسی که موفق به کسب منابع قدرت می شود ، رخنه و نفوذ اپورتونیست ها یا فرصت طلبان در ساختارهای مدیریتی چه در سطوح میانی و چه در سطوح عالی است.این فرصت طلبان اساسا چون به مبانی فکری و نظام اندیشه ای گروه و جریان سیاسی باور ندارند و فقط به دنبال جایابی در ساختار قدرت برای خود هستند ، با رخنه در گروه و جریان سیاسی که به قدرت رسیده موجب ناکارآمدی ، شکاف و اصالت زدایی از گروه سیاسی می شوند.جریان اعتدالی ضمن اینکه می بایست از انحصارطلبی خود جلوگیری نماید،باید به تحرکات اپورتونیست ها نیز توجه داشته باشد.

۴- سازمان ناپذیری نیروهای سیاسی اعتدال
یکی از موفقیت ها و ظرفیت های مثبت یک گروه و جریان سیاسی،میزان سازمان پذیری نیروهای وابسته به آن گروه می باشد.متاسفانه پس از پیروزی در انتخابات جریان اعتدالی هنوز نتوانسته است بین نیروهای سیاسی ، موضع سازمان پذیری را به عنوان یک اصل مهم رفتار سیاسی مدرن جا بیاندازد.نتیجه این عدم پذیرش سازمان پذیری ممکن است به انشعاب و یا محفلگرایی منجر شود.

نویسنده: مختار جباری