شخصن چنین احساسی دارم و بی گمان همه ی ایرانیانی که به زاده شدن در این سرزمین اهورایی افتخار می کنند در این احساس شریک اند، از کدام عاطفه و احساس سخن می گویم؟ حس تعلق داشتن آبادان به من و تعلق زادگاهم رشت، به هموطن زاهدانی، آری سرخس همان اندازه که از آنِ ساکنانش […]

شخصن چنین احساسی دارم و بی گمان همه ی ایرانیانی که به زاده شدن در این سرزمین اهورایی افتخار می کنند در این احساس شریک اند، از کدام عاطفه و احساس سخن می گویم؟ حس تعلق داشتن آبادان به من و تعلق زادگاهم رشت، به هموطن زاهدانی، آری سرخس همان اندازه که از آنِ ساکنانش است به تبریزی ها نیز تعلق دارد. این قاعده درباره ی وجب به وجب ایران صدق می کند سرزمینی که از آن لر،کرد،بلوچ،فارس،آذری،تات،ترکمن،عرب، گیلک، تالش و همه و همه ی فرزندانش است.
مگر نه اینکه وقتی دریاچه ارومیه «انگار آب شد و در زمین فرو رفت»! اشک از چشمان نگران اصفهانی، رشتی، تهرانی و تمامی هموطنان برگونه ها جاری شد؟ همانطور که برای «اورمیه»، فقط تبریز، مهاباد و اورمیه نگریستند بلکه «ایران» گریست و در اندیشه ی چاره ایست برای نجات نگین آذربایجان. یا آن شوم روز که رود، نه همچون همیشه «زاینده» و پرشور بر اصفهان جاری نشد فقط صدای هق هق اصفهانیِ زانوی غم به بغل گرفته، نشسته بر حاشیه ی خشکیده رودی که قرن ها با زاینده گی، دیارشان را زنده نگه می داشت در فضا نمی پیچید بلکه همه ی ما سراپا اندوهگین شدیم «ما»یی که در دلش اهواز، اردبیل، لاهیجان، تربت، گرگان، ایلام، نوشه، بوشهر و همه ی زاده گان این «کهن دیارا» نهفته است.
البته در اندوه متوقف نمی مانیم و اندیشه پیشه کرده تا نگین آذربایجان باز همچون همیشه ی تاریخ بر تارک ایران بدرخشد و «زاینده» بر «نصف جهان» و «کارون» بر سرزمین دلاورخیزِ سینه پرخون، روان شده تا زاینده شود باز زندگی همچون همه ی اعصار و قرون، همچنان که غافل نیستیم از حال و احوال هامون و دشتستان خشکیده ی زابل و سیستان، اساسن مگر می توانیم غافل شویم؟ اگر غفلت زده بودیم که امروز نام ایران زینت بخش بین البحرین(بحر کاسپین در شمال و بحار پارس و عمان در جنوب) نبود.
پیشگفتار مطول شد، از اینرو، متن را تا حد مقدور درز گرفته تقدیم می کنم. هر چند پیش سخن، بناچار می باید طولانی می شد زیرا مگر نه اینکه، از نه خیلی قدیم ها، گفته اند دوزاری کج، دیر می افتد!
اخیرن زمزمه هایی در آستانه ی سفر رییس محترم جمهوری به استان اردبیل در آن استان، سپس در آستارا و رشت چوپیچه شد که حین این سفر از رییس جمهور خواسته شود شهرستان آستارا به اردبیل منضم شده تا از این طریق به دریا (لابد آب های آزاد) راه یابد. وقتی سرنخ را گرفتیم تا به سرچشمه ی این زمزمه ی نه چندان جدید و تفرقه افکنانه برسیم، به نقطه غیرمنتظره ای رسیدیم و با تحیر ملاحظه کردیم گوش مان دم دهان استاندار استان همجوارمان است!
استانداران، نمایندگان عالی دولت هستند دولتی که همین دیروز رییس اش در همان استان اردبیل، محور مورد تاکید در سخنرانی اش «وحدت» همه ی ارکان نظام و تمامی اقشار ملت ایران، بخصوص «در شرایط حساس کنونی» و وضعیت پر آشوب و ملتهب خاورمیانه بوده است. این رییس جمهور با چنین نگرش و مواضعی که امروز، عیان و عریان بیان کرد، اگر زمزمه ی غیرمنطقی، تفرقه آمیز و غیرکارشناسانه در این پیوند در گوش اش بپیچد به احتمال قریب به یقین متاعی جز عتاب و خطاب عاید زمزمه کننده گان نمی شود.
و اما دو کلمه حرف حساب با کسانی که هر از چندی فیل شان بی جهت و در خیال خام شان یاد هندوستان می کند غافل از اینکه امروزه یک پاکستان حایل و درمیان است! جناب استاندار محترم استان همجوار! مگر هموطنان عزیز اردبیلی مان برای دسترسی به دریا در مضیقه اند؟ ویزا و پاسپورت به موقع در اختیار این عزیزان قرار نمی گیرد؟ تاجران شریف اردبیلی و صد البته همه ی تجار میهن اهورایی مان برای دسترسی به امکانات بندری گیلان، مازندران، گلستان و همچنین بنادر جنوب کشور دچار تضییقاتی هستند؟ آذری های هموطن، که در بین ایرانیان به غیرت شهره اند همان هم تباران ستار و باقر، در خانه خود، گیلان، دچار حسِ زمخت غربت اند؟!
پرسش هایی که در پاراگراف بالا صریح مطرح شد اگر پاسخ صریحی یافت حتی یکی را توانستند مستدل و عاقل پسند پاسخ دهند این مطالبه تفرقه آمیز را دیگر لازم نیست زمزمه کنند می توانند تشریف بیاورند وسط میادین مرکزی رشت، انزلی، تالش، لاهیجان، رودبار، رودسر و فومن با هموطنان گیله زن و گیله مرد، تالشی، کرد، آذری، رودباری و ارمنی گیلانی در میان بگذارند، مردم گیلان از هر قوم و زبانی به منطقی بودن شهره اند بنابراین برای شان کف هم می زنند و فی الفور تصویب می کنند مصوبه به صواب جدایی آستارا از گیلان را!

همه جای ایران، سرای من است                                                                        یکی از نقشه های خیالی تجزیه طلبان ضد ایرانی

نمی دانم مدیرعالی دولت در استان همجوار، چقدر از تاریخ و جغرافیا و صد البته مسایل ژیوپلیتیکی منطقه مطلع است. ایشان و دیگر زمزمه کنندگانی که هر ازگاه همان فیل شان، که در سطور پیشین اشاره کردم، را انگولک می کنند تا حیوان بالاجبار یاد هندوستان افتد! البته مقصود از این دسته ی اخیر، نه استاندار محترم اردبیل و برخی از هموطنان شریف، بلکه معدود اشخاص مشکوکی هستند که از ایشان بوی نامطبوع «علی اف» مشام مان را می آزارد. انگار در خیال خام و ذهن عاری از عقل و حس میهن خواهی، درصدد توسعه ی «آذربایجان» خیالی شان هستند. آذربایجانی که علاوه بر اَران، شروان، نخجوان(جمهوری بادکوبه) و سه استان اغلب آذری نشین ایران، استان های گیلان، زنجان، قزوین، مرکزی و حتا شهر تهران را هم در بر می گیرد. خوانندگان گرامی! استدعا می کنم از خنده ریسه نروید هر چند اگر از خواندن این سطور، که انعکاس دهنده ی خیالات موهوم معدود نوچه های تجزیه طلب ایلچی بیک و علی افِ (هر دو متوفی) که خود، نوچه و عوامل اوامر نقشه های شوم اشغالگران اسراییلی بودند، از خنده روده بُر شوید الحق حق دارید!
اگر در فضای مجازی جستجو کنید، نوچه های عوامل فرامرزی و حتا فرامنطقه ای مورد اشاره را یافته، نقشه های جغرافیایی موهم شان را هم ملاحظه خواهید کرد. بیراه نیست که دکتر روحانی در اردبیلِ سرفراز و غیرتمند، چنین موکد بر وحدت تاکید می ورزد و ضمن تشریح شرایط بی ثبات در حال گسترش منطقه، «ثبات» کشورمان را به رخ جهانیان می کشد.

همه جای ایران، سرای من است
بی شک ساحت کارگزاران «محلی» نظام از جمله برخی نمایندگان، مدیران، نخبه گان و در راس شان استاندار اردبیل از هرگونه اتهامی بدور است و آنچه که درباره ی عده ای خیانت پیشه یِ عامل آنسوی مرزی ها، که از سالها قبل خود را به عقد صهیونیست ها مقید کرده، شاید توش و توانی بدست آورده، در حوزه ی قفقاز سری بین سرها درآورند در حالیکه از بازپس گیری سرزمین شان از کشور کوچک ارمنستان عاجزند. اکنون حدود بیست درصد از خاک اَران، شروان و نخجوان، که عنوان «جمهوری آذربایجان» را مصادره به مطلوب کردند، در اشغال ارمنستان است. اشغالگران اسراییلی تاکنون از سردمداران این جمهوری بی مزد و منت بهره کشی کرده، در عوض از نمدِ همگرایی با اسراییل، کلاهی نصیب علی اف و حکومت اش نشده است، الا اعتماد به نفس کاذب برای انجام شیطنت هایی که در صورت تداوم، می تواند کشور نوپای «آذربایجان» را از هم بپاشد. با ضعف های ژپوپلیتیکی که از اساس گریبان این کشور را گرفته، همچون جدایی جغرافیایی نخجوان از خاک اصلی، اشغال یک پنجم از قلمرو این کشور توسط همسایه ای کوچک ، ضعیف بودن احتمال بازگشت قره باغ به آذربایجان و بحران تالشی ها و عزم جزم شان برای جدایی از بادکوبه(بمثابه آتشی به زیر خاکستر)، همه و همه جایی برای خیالبافی باصطلاح وحدت گرایان آنسوی مرز و انگشت شمار تجزیه طلبان اینسو باقی نگذاشته است.
خلاصه کلام اینکه نه فقط آستارا که انزلی و لاهیجان نیز، هماکنون از آن هموطنان آذری مان است مگر نه اینکه درصد قابل توجهی از شهروندان رشتی را ترک زبان ها تشکیل می دهند و همشهری ترک زبان مان حاج الیاس حضرتی، به نمایندگی مردم رشت برای سه دوره متوالی در مجلس حضور داشته و یا در همه ی ادوار شورای اسلامی شهر رشت همشهریان ترک زبان بر چند کرسی شورا تکیه زده و می زنند. بنابراین تعلق رشت به آذری ها یا تعلق آذربایجان به گیلانی ها و البته تمامی ایرانیان یک تعارف عاری از واقعیت نیست. آستارا همانقدر به گیلانی ها تعلق دارد که به اردبیلی ها، اما تغییر در جغرافیای سیاسی- اداری استان ها و تقسیمات کشوری امر دیگریست که با شرح و بسط و تجزیه و تحلیل این موضوع ظریف در همین نوشتار، بایستی یکبار برای همیشه به زمزمه های بعضن شیطنت آمیزی که شوربختانه، گاه در دهان شخصیت های حقیقی و حقوقی موجه گذاشته شده و سخن ناموجه با زبان اشخاص موجه مطرح می شود خاتمه یابد. زمزمه هایی همچون جدایی لوشان و آستارا از گیلان و انضمام این شهرها به استان های قزوین و اردبیل، آنهم با توجیهات واهی که با عنایت به آنچه در سطور قبل بدان پرداخته شد دارای تبعات و پیامدهای پیش بینی شده و نشده ی امنیتی- سیاسی است.
گیلان متعلق به همه ی ایرانیان است همانطور که ایران سرزمین گیلانیان، لذا برای بهره مندی شهروندان یک استان از امکانات استان دیگر، غیرکارشناسانه ترین راه حل انضمام بخشی از یک استان، به استان دیگر است. روش صحیح اما، تسهیل امور اداری و استفاده از تدابیر مدیریتی و قانونی است هر راهی جز این، به شوخی می ماند شوخی هایی که جز ملکوک کردن اذهان نتیجه ای در برندارد طرح حتا بی غرض این مباحث مثل اینست که، چون گیلانی ها همچون همه ی شیعیان امام هشتم (ع) به زیارت حضرت علاقه وافری دارند پیشنهاد دهیم کریدوری که از استان های مازندران، گلستان، خراسان شمالی و خراسان رضوی عبور می کند گشوده شده و با انضمامش به گیلان مسافرت گیلانی ها به مشهد مقدس تسهیل شود! یا چون گیلان با چهار کشور مرز آبی و با یکی از این کشورها مرز خاکی دارد اگر با ترکیه و عراق هم مرز شود می تواند نقش متصل کننده ی آسیای مرکزی به آسیای صغیر را ایفا کند لذا برای حصول بدین مقصود بخشی از سه استان آذری نشین را با کریدوری به گیلان پیوند زده تا استان مان با ترکیه و همچنین شمال عراق هم مرز شود که خیرات و برکات بسیار دارد! از سویی ساختار سیاسی و نظام اداری ایران متمرکز است ، اتفاقن زیادی هم متمرکز است، بگونه ای که ضروریست تمرکز زدایی شده تا مدیران استان ها از اختیارات بیشتری برخوردار شوند، در هر حال تمرکز موجود، شرایطی بوجود آورده که دسترسی شهروندان به امکانات اقتصادی و… یک استان با ساکنان همان استان تقریبن برابر است حتا در صورت تمرکززدایی و برخورداری مدیران محلی از اختیارات بیشتر، با اتخاذ تدابیر لازم، باز خللی در شرایط موجود بوجود نخواهد آمد.
داشتن مرز آبی با چهار کشور و برخورداری از مرز خاکی بواسطه آستارا با یکی از این کشورها، موقعیت ممتازی برای گیلان بوجود آورده است. از همین رو طی بیست سال اخیر سرمایه گذاری های کلانی صرف زیرساخت های عمرانی و اقتصادی نظیر احداث بنادر، آزاد راه ها، راه آهن، توسعه منطقه آزاد اقتصادی و… شده است. با تکمیل و به سامان رسیدن طرح های عمرانی و بهره برداری و برداشت آنچه انجام گرفت و کاشته شد شاهد رفع محرومیت و وزش نسیم آبادانی در استان مان خواهیم بود. نسیمی که سلسله جبال البرز نمی تواند مانع وزش اش به استان های همجوار، حتا سراسر میهن مان شود و همه، از بوجود آمدن شرایط مطلوب در گیلان، بهره مند خواهند شد. آبادانی بیشتر گیلان یعنی خرمی و طراوت چهاردرصد از جغرافیای ایران و فراتر از آن ایجاد «قطب رشد»ی دیگر آنهم در شمال میهن مان، بنابراین همگان باید برای تقویت قطب های رشد در سطح کشور بکوشند. همانطور که برای مثال توسعه میدان نفتی-گازی پارس جنوبی در بوشهر یا رشد صنایع نفتی و پتروشیمی، فولاد و کشت و صنعت نیشکر در خوزستان از الزامات توسعه کل کشور محسوب می شوند.
مخلص کلام اینکه با معدود بازی خورده گان تجزیه طلب و «پان تورک» کاری نداریم که سر و کارشان با نهادهای امنیتی است، اما به کسانی که بدلیل فقر آگاهی از مباحث و مسایل جغرافیای سیاسی و همچنین تاریخی، ندانسته منویات شیطنت آمیز بیگانگان را مطرح می کنند و به ذهن شان هم خطور نمی کند مطرح کردن پیشنهادهای نخ نمایی همچون جدایی بخشی از فلان نقطه و انضمامش به بهمان منطقه می تواند چه پیامدهای امنیتی، ژیوپلیتیکی و فرامرزی داشته و از عمق و گستره ی تبعاتش بی خبرند، بطور اکید توصیه می کنیم همان حیطه ی جغرافیایی که به ایشان سپرده شده است را دریابند و برای سازندگی، جذب بودجه و جلب امکانات بیشتر بکوشند تا وقت شان برای مباحث بی ربط هدر نرفته حتا خدای ناخواسته بقول معروف «شرنشود»! برای همان دوزاری های کج، تکرار می کنم، هم اکنون هم، جدای از تقسیمات کشوری، نه فقط آستارا، بلکه انزلی هم، متعلق به تک تک هموطنان آذری اردبیلی مان و همه هم میهنان است هیچکسی، از هموطنانمان برای دسترسی به دریا و یا هر امکان اقتصادی، تجاری و سیاحتی پاسپورت طلب نکرده است. بی تردید، هم میهنان آذری مان طی قرون و اعصار در همزیستی با تالشی ها، گیلکان و … این مهم را با همه ی وجود دریافته اند که همه جای ایران سرای آنان و ماست./گیل خبر

نویسنده: علی انجم روز