حال و هر از گاهی که از عهد خردی و دبستان تا به دبیرستان به یاد می آورم یا در گوشه خیابانی به اتفاق همکلاسی و دوستی قدیمی به یادگار مانده از آن ایام را می بینم و گپ و گفت مختصری و یاد ایامی , ویا در خم کوچه ای و یا زیر سقف […]

حال و هر از گاهی که از عهد خردی و دبستان تا به دبیرستان به یاد می آورم یا در گوشه خیابانی به اتفاق همکلاسی و دوستی قدیمی به یادگار مانده از آن ایام را می بینم و گپ و گفت مختصری و یاد ایامی , ویا در خم کوچه ای و یا زیر سقف مغازه ای به یکی از دبیران و اساتید گذشته ام برخورم و نگاه پر مهرشان را که از پس اینهمه سال بر من می نگرد و احوالی که با مهربانی از من میپرسند , سوای آن حس نوستالژیک که هماره خاصیت این یادها و اینگونه دیدنها و گفت و شنیدن هاست آنگاه که حوصله می کنم و بر فرض حین قدم زدنی کردار و رفتار آن روزها و شیطنت ها و سرکشی ها و نافرمانی های هر از چند گاهم را در فضای خانه و مدرسه در نظر
می آورم بی تعارف غرقه ی شرم و خجلتی می گردم از کرداری که کنون جبران ناپذیر می نماید. و وقتی می اندیشم و مرور می کنم تا آنجا که حافظه یاریم کند و یارای به خاطرآوردنم باشد مرور می کنم یک یک دبیران و اساتیدی را که از دبستان تا دانشگاه مدتی را با هم زیر سقف یک کلاس گذرانده بودیم و مرا سودای شیطنت هایی که در سر بود و آنان را که قصدشان آموختن و پرورش و تعالی من بود. انصافا اعتراف میکنم کمترین وظیفه ای که باید به محض دیدن این زحمتکشان صبور به جای آورد اینست که نخست خم شد و دستهایشان را بوسید.

افسوس و صد افسوس که این زمان و زمانه ی شتابناک همچنان که برما می گذرد و کودکان را جوان می کند و جوانان را پیر و سرانجام پیران را می میراند و جاشان به نوباوگان می پردازد , یادها را نیز کم رنگ وگنگ میکند و نشانی هارا گم.

و این افسوس را بر دل باقی می گذارد که چرا به گاه جوانی که هنوز انسان سبکسرست و قدرناشناس و هنوز شخصیتش شکل نگرفته و حرمت موی سپید را نمی شناسد و ارزش گوهر دانش را درنیافته، نمیتواند آنطور که مناسب شأنشان است این بزرگواران را تکریم کرد و احترامی، تا دلگرمی باشد این همکاران انبیا را در این خطیر مسئولیتی که به گردن گرفته اند و اینگونه صبورانه و مشفقانه به انجامش می کوشند.

و آیا نه مگر اینست که به هرحال هریک ازایشان گوشه ای از شخصیت امروزیم را ساخته اند و بخشی از وجود اجتماعیم تحت تأثیر رفتار و کنش و منش و طرز برخورد و آئین انسانی و اجتماعی زیستن ایشان شکل گرفته؟

و آیا نه مگر اینست که این جامعه اسلامی که در برکات آن پروردم و اطفالم را کنون می پرورانم بر بستر ارزشهای اسلامی , نخست به توسط معلمان عالیقدری همچون خمینی کبیر که هزاران درورد بر روح پاکش باد و پرورده ی دستان تعب کشیده ی همون  شهید جاوید مطهری، تئوریزه گردید و به مرحله اجرا درآمد؟

که کنون ما میوه چینان آن بذرافشانان و پرورنده گان صبور و مومنیم؟

ولی آیا کنون که به سرحد رشد و پخته گی رسیدیم آیا میوه چینان قدرشناسی هستیم؟

به واقع و با نظر انصاف چند عنصر دخیل در هستی و زندگی انسان میتوان یافت که بیشتر یا همطراز معلمانی که در مقاطع گوناگون آدمی به خود میبیند بر شکل گیری شخصیت و هویت متعلم اثر می کنند؟

حال از روی همان انصاف و با تأسی به همان ارزشهای انسانی و اسلامی که بدست این معلمان و آموزگاران بدان پرورده و آموخته گشته ایم گر زما پرسند که ای شاغلین در هر صنف و دسته و رسته ی کاری که همه گی روزگاری را زیر دستان پر مهر این صنف فرهنگی پرورده شدید چه مایه مطلعید از وضعیت معیشتی و حقوق اجتماعی این صنف زحمتکش جوابمان چیست؟

از خودم می پرسم جوابم چه خواهد بود در درگاه احدیت، گر پرسش این باشد که در جایگاه یک انسان عاقل و بالغ چقدر دل مشغول بودی وضعیت معیشت آنان را که روزی زحمتی به پایت کشیدند و حقی به گردنت داشته اند؟امید است به نقش واقعی آموزش و پرورش بعنوان شالوده و بنیان جامعه و مباحثی  همچون فرهنگ، کارآفرینی، و… توجه ویژه های گردد.

نویسنده: جواد زبردست گشتی