سال ها پیش همان حوالی هشتاد و هشت وقتی بر اثر فشارهای موجود تصمیم به ترک رشت گرفتم؛ علاوه بر همه ی دلایل آزاردهنده، وجود افراد غیر حرفه ای و سرزدن رفتارهای غیر حرفه ای ازآنها در رسانه های گیلان بود که فراری ام داد تا جایی که وقتی در جلسه ای حضور پیدا می کردیم […]

سال ها پیش همان حوالی هشتاد و هشت وقتی بر اثر فشارهای موجود تصمیم به ترک رشت گرفتم؛ علاوه بر همه ی دلایل آزاردهنده، وجود افراد غیر حرفه ای و سرزدن رفتارهای غیر حرفه ای ازآنها در رسانه های گیلان بود که فراری ام داد تا جایی که وقتی در جلسه ای حضور پیدا می کردیم همین افراد غیر حرفه ای با سوال های غیر حرفه ای شان هم شانیت جلسه را زیر سوال می بردند و هم باعث به هم خوردن نظم آن می شدند! مدیران هم که مثل همیشه نه به خود زحمت تفکرمی دادند نه اصلا برایشان مهم بود که چه کسی با چه میزان آگاهی و اطلاعات و تجربه به اسم خبرنگارو اصحاب رسانه به آن ها مراجعه و یا سر از همه ی اتفاقات استان در میاورند! رپرتاژ بگیر، آگهی بگیر، مدیر مسوول غیر مرتبط و بی اطلاع ازرسالت داشتن روزنامه و خلاصه گاهی افراد فامیل درجه ی یک همین آقایان و خانم ها، خبرنگار و روزنامه نگار تلقی می شدند و مصیبت آنجا بیشتر به چشم می آمد که متولی این امر یعنی اداره ی کل فرهنگ وارشاداسلامی و حتا خانه ی مطبوعات نیز تفکیکی برای این مهم قایل نبودند و در روزهای خاص مثل روز خبرنگار افرادی که روی سن برای گرفتن جایزه می رفتند تعجب همه را بر می انگیختند که این ها دیگر کی هستند!

بگذریم که انواع غلط املایی و انشایی و ویراستاری در روزنامه ها به وفور دیده می شد و در این میان خیلی خوشحال و راضی هستم که بگویم ازاین که همیشه عده ای به هر دلیل درست یا نادرست  پی انکار من بودند بسیار بسیار به نفعم بود، هر چند که به قول دوست خوب و شاعر و روزنامه نگارم جناب پورحسن که همیشه در گلایه مندی هایم منصفانه می گفت: کسی نمی تواند تو را و قلمت را انکار کند و همین بس بود تا مثل بچه ای که آب نبات دستش می دهند تا بی خیال همه چیز شود، مدت ها بی خیال همه چیز می شدم و دلم خوش بود به این گفته ی علی پور حسن که کسی نمی تواند نام مرا از صحنه ی مطبوعات استان حذف کند حتا اگربه قول یک سری از اعضا من رشت نباشم و باز هم بخواهند همین را بهانه کنند برای عدم صدور کارت عضویت خانه ی مطبوعات که آخر نفهمیدم به چه دردمان می خورد این کارت به جزمواقع انتخابات آن هم برای کاندیداهایی که برای فک فامیل شان در طی این سال ها همین طور دست در جیب راه رفته اند وسوت زده اند و کارت خبرنگاری و عضویت گرفته اند!

همه ی این ها را نوشتم تا بگویم یک چیز را این روزها نمی فهمم و آن نوع برخورد مدیران سایت های مختلف با هم، در گیلان است ! 

این که بعضی ها بر اساس چه منطق و چه اصولی به راحتی در این فضای متاسفانه غیر حرفه ای ورود کرده و با انواع توهین، دروغ  و ناهنجاری های دیگر همدیگر را تخریب نموده و فضای رسانه ای استان را آلوده ترازقبل می کنند!

آن هم در شرایطی که هم فضای داخلی کشور و هم اتفاقات بین المللی هیچ کدام به نفع ملت و کشورنبوده و رسانه ها می توانند نقش بسزایی در آگاهی بخشی و روشنگری ایفا کنند ! چرا به جای هم دلی و دلسوزی این همه با هم دعوا می کنید!؟ چرا رسالت خود را فراموش کرده اید!؟ چرا فضای رسانه ای استان را تبدیل به محیطی برای گروکشی و سهم خواهی قرار داده اید!؟ چرا این همه به جان هم می افتید !؟ اصلا زندگی شخصی و خصوصی افراد و همکاران تان چه ربطی به شما دارد!؟ واقعا چرا این همه با هم دعوا می کنید !؟ نمی دانم مگر چاقو هم دسته ی خودش را می برد !؟ نه برادران تا جایی که من می دانم نمی برد،نمی برد…..

دیگر حرفی برای نوشتن ندارم اگر مثل بچه ها ذوق الکی کنم و بگویم  خوش به حالم که دیگر در این فضای مسموم نیستم می بینم هستم، چرا نیستم! یعنی نمی توانم که نباشم …

متاسفانه ناگزیرم برای هزارمین بار نیزبگویم با وجود این همه اتفاقات بد،  دلم برای شهرم، سرزمینم و گذشته ام آن قدر می سوزد که به واسطه ی زن بودنم گاهی از شما چه پنهان گریه ام می گیرد…….

این از شما، آن هم از نماینده هایی که هی با هم و با ظریف و با دولت و تیم مذاکره اش کننده دعوا می کنند و طرح های چند فوریتی را با هزار ترفند امضا و به تصویب می رسانند بی هیچ اندیشه ای که در آینده ی نزدیک چه بر سر سرزمین عزیز مان خواهد آمد !!

همه ی این جنگ ها جنگ های زرگری ست و خوشا به حال محمد جهان آرا که دیگر نیست…/تدبیر شرق

نویسنده: ژیلا طبسی