چه تفکر و اعتقادی آن قدر قدرت دارد که تو را وادار کند از تمام امیال مادی دست کشیده و راهی دیار آتش و گلوله شوی! چه تفکری آن چنان نیروی محرکه به تو می بخشد که در دهه پنجم زندگی خود را از نگاه محبت آمیز زن و فرزند دور کنی و رخت وکالت […]

چه تفکر و اعتقادی آن قدر قدرت دارد که تو را وادار کند از تمام امیال مادی دست کشیده و راهی دیار آتش و گلوله شوی! چه تفکری آن چنان نیروی محرکه به تو می بخشد که در دهه پنجم زندگی خود را از نگاه محبت آمیز زن و فرزند دور کنی و رخت وکالت را از تن برداری و به سوی دیار ناشناخته ها برای دفاع از حرمی بروی که می دانی ممکن است بهایی گزاف را در پی داشته باشد. بهایی به قیمت جان شیرینت. 

لحظه اولی که خبر جاودانی نام و یاد یک گیلانی دیگر را در صفحات پرهیاهوی تاریخ شنیدم، احساسی غم بار توام با شرمندگی غریبانه ای در وجودم ریشه دواند. احساسی که می گفت چقدر بدهکار آنانی هستم که مظلومانه کیلومترها دورتر از خانه و کاشانه، زن و فرزند، با اعتقاد و ایمانی راسخ جانشان را برای امنیت امثال من فدا کرده اند تا کشورم در دنیای پر از جنگ و آشوب امروزی امن ترین کشور منطقه و بلکه جهان باشد. ناخودآگاه به یاد جمله ای از شهید آوینی می افتم که می گفت: پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.

درود خدا بر تو وکیل مدافع!

هنوز هم خیره شدن به چهره نورانی اش برایم سخت و دشوار است. گویا هر لحظه خیرگی در این تصویر بیش از پیش مرا مُسَخر سادگی و پاکی نهفته در چهره اش می کند و سوالی را در عمق ذهنم پررنگ می کند که از پاسخ به آن ترسی توام با شرمندگی دارم. 

مگر می شود وکیل باشی و مراجعان فراوان در خصوص پرونده های مالی آن چنانی داشته باشی اما به یکباره دست از همه چیز بشویی و عطای وکالت را به لقایش ببخشی، تفنگ در دست بگیری، به سوریه بروی و بشوی یک وکیل مدافع حرم! وکیل مدافع واقعی! پس زن و فرزند چه می شوند؟ تمام آن پرونده های نیمه کاره چه می شود؟ آن همه قیل و قال دنیایی چگونه بال های پروازت را قیچی نکرد؟ شهید مدافع حرم تو کجای کار بودی و ما کجای کار هستیم؟! 

شهید مدافع حرم، شهید وکیل مدافع، تو امروز بر وجه الله می نگری، یادت نرود شفاعت این بنده ناچیز را بکنی. شهید مدافع حرم، وکیل مدافع! شهادتت مبارک!

نویسنده: حسین خاکزاد