هر از گاهی کشورمان، شاهد برف که نه، شاهد بحران برف است، چراکه بارش نیم متر برف راه ها را مسدود می کند، درختان خشک و تکیده را بر سر سقف خانه ها و خودروها هوار می کند، دامها را تلف می کند و محصولات کشاورزی و باغی را نابود می نماید، روی قیمت نفت […]

هر از گاهی کشورمان، شاهد برف که نه، شاهد بحران برف است، چراکه بارش نیم متر برف راه ها را مسدود می کند، درختان خشک و تکیده را بر سر سقف خانه ها و خودروها هوار می کند، دامها را تلف می کند و محصولات کشاورزی و باغی را نابود می نماید، روی قیمت نفت و نان و سیب زمینی و چکمه و پارو و حتی بخاری برقی و موتور برق و … نیز تاثیر مستقیم دارد.

برفی که نعمت الهی است و باید اسباب شادی کودکان و نوجوانان را فراهم کند و رودخانه ها و سدها را پر آب کند تا خشکسالی در فصل کشاورزی نداشته باشیم، تبدیل به نقمت می شود و تعطیلی واحدهای آموزشی و دوایر دولتی را در پی دارد، آب گرفتگی هایش هم که دردسری عظیم.

شاید در گذشته هم برف بوده، اما تراکم جمعیتی اخیر و نیازهای لوکس تر مردم امروز، باعث شده کوچکترین کوتاهی از سوی مسئولان، برف را به بحران تبدیل کند.

البته بارش های برفی دهه هشتاد و نود، مدیران را کار آزموده تر کرد تا دیگر برف، کمتر به بحران تبدیل شود، بارش برف دو سه هفته گذشته نیز درس عبرت دیگری بود تا مسئولان آماده تر از قبل به جنگ این نعمت الهی بروند.

اینبار که گزارشات هواشناسی خبر از برف سنگینی دیگری دادند، برف روب ها آماده، لودر و گریدر و ماشین آلات سنیگن نیز کنار جاده ها مستقر و انتظار برف را می کشیدند، تا شاید اندکی از موازنه منفی ان را، برای مردم بکاهند، اما خود مردم چه کرده اند؟

مردم در برف گذشته که غافلگیر شدند و فرصت مقابله پیدا نکرده اند اما از انصاف نگذریم که در حین بحران به یاری مدیران خدمتگذار آمدند و با برف روبی منازل و محل کارشان کمک شایانی کرده اند اما اینبار که هواشناسی هشدار داد و فرصت مقابله با برف را به مردم داد، آنان چه کرده اند؟

از ۲۴ ساعت قبل از برف، صف های طویل نانوایی ها، نایاب شدن سیب زمینی و پارو و چکمه و البته چند برابر شدن قیمت آنها حکایت غریبی را برای ما روشن می کند، حکایتی از آدم برفی های جو زده!

مردمی که ماه گذشته دست های دراز شده آتش نشانان برای کمک را سوژه ای برای سلفی گرفتن انتخاب کرده بودند امروز نیز هشدار هواشناسی را انگیزه ای برای هجوم به نانوایی ها و سیب زمینی فروشی ها و چکمه فروشی ها کردند.

خاطرم هست وقتی یکی از کشورهای اروپایی، به دلیل تلف شدن قسمت اعظمی از دام آن کشور، خبر از نایاب شدن پنیر در کشورش برای مدتی کوتاه داد، مردمش به جای هجوم به پنیر فروشی ها، پنیرهای دست نخورده یخچال هایشان را به فروشگاه ها بردند تا مبادا در این وانفسا کسی بی پنیر باقی بماند.

حال کجاست این فرهنگ غنی ایرانی اسلامی، فرهنگی که خبر از بیمه کارگران و مرخصی با حقوق زنان باردار در ۲۵۰۰ سال پیش داشت اکنون چرا عقب گرد کرده ایم. مقابله با بحران به جای تدبیر، تبدیل به چالش شده است، از مردمی با چنین سابقه ای درخشان انتظار می رود تا به جای انبار کردن پارو و چکمه اضافی در خانه، پارویی درست کرده و به همسایه بدهند و اینگونه به جنگ بحران بروند. امیدورام انتظار برای چنین اتفاقی زیاد طول نکشد، اتفاقی که تزریق مدنیت به آدم برفی های جو زده و یخ زده هست.

نویسنده: صاحب مقصودی