در روزگاری که همه خسته و ناراحتند اما دوهفته است که مردم شهر من راحت با صدای بلند موزیک گوش مید هند و ستادهای انتخاباتی پر از شادی و نشاط است ,هرکدام بایک شعار و یک تفکر خاص اما در یک شهر و دریک استان ,این شب ها وقتی پای صحبت های کاندیدها می نشینم […]

در روزگاری که همه خسته و ناراحتند اما دوهفته است که مردم شهر من راحت با صدای بلند موزیک گوش مید هند و ستادهای انتخاباتی پر از شادی و نشاط است ,هرکدام بایک شعار و یک تفکر خاص اما در یک شهر و دریک استان ,این شب ها وقتی پای صحبت های کاندیدها می نشینم یا صدایشان را از پشت بلندگوهای گران قیمت گوش میدهم تنم به لرزه می آید بغض می کنم که ای خدای من این حرف هارا چرا تابحال نشنیده بودم چرا ذره ای از شعارها دراین سالها در شهر بارانم مشاهده نکرده ام چرا برای من شهروند این صحبت ها مبهم و نامفهوم است.

نسل من هم مانند زرجوب و گوهر رود سالهاست دردی دارد که در زمان انتخابات از آن برای جمع کردن رای یاد می شود نسلی که مانند ماهی ها خسته و دل مرده اند اما مجبورند برای زنده ماندن بوی تعفن فاظلاب ها را تحمل کند . متاسفانه این روزها جوانانی تحصیل کرده هستند که جسمشان در کلاسهاست درحالی که روح و روانشان خارج از هر درس و دانشگاهیست روحی که نگران بدهکاری ترم دانشگاه و یا گرفتن مدرک و آینده ای مبهم که جز برای قشر ضعیف بن بست اما برای افراد خاص ازاد و بینهایت است.

در تاریکی این شب ها مردمانی هستند که حتی کرایه رفتن به خانه هایشان را ندارند اما بنرهایی هستند عریض و طویل که کل شهرم را گرفته ,کاش دیوارها به حرف می آمدند کاش زبان داشتند و می گفتند این شعارهای عوام فریب را به ما نچسبانید این مردم فهیم نیاز به شعار ندارند بلکه نیاز به عملگرایی ,شادی ,اقتصادی پویا, و آرامش دارند این مردم سقف آرزوهایشان آنقدر کوتاه شده که در جوانی پیرو خمیده دست به عصا شده اند امروز موضوع طلاق زایده شده از همان شعارهای پوپولیستی گذشته است که زنان و مردان مان را ازهم جداکرده است امروز قبل از اینکه شب شود باید درد این شهر خسته و نسل آگاه را حل کنیم زیرا شهر ما از شعار دل مرده است ,شهر ما اهل هیچ جریانی نیست ,شهر ما می تواند بهترین باشد بیاییم به این نسل جوان که مانند آب سپیدرود پاک و زلال است توجه کنیم در غیر اینصورت اگر سپیدرود بخشکد ماهی ها هم می میرند.

نویسنده: احمد محمودی چناری